Possible Flag/Pennat in BTC Weekly
HyroTrader

مشخصات معامله
قیمت در زمان انتشار:
۷۳,۳۷۴.۰۱
توضیحات
شکستهای ناموفق در شکست بهطور معمول به عنوان تله توصیف میشوند، اما این اتفاقات تصادفی نیستند. آنها اتفاق میافتند زیرا توالی لازم برای ادامه روند ناقص است.
شکست به وسیله عبور قیمت از یک سطح تعریف نمیشود. این به وسیله قابلیت بازار برای باقی ماندن بالای آن سطح و از آن نقطه شروع به حرکت میکند.
اکثر معاملهگران تنها به بخش اول توجه میکنند.
وقتی قیمت از یک سطح مقاومت عبور میکند، آنها آن را به عنوان تأیید قدرت تعبیر میکنند و فوراً وارد میشوند. آنچه اغلب کم است، حضور فعالانهای است که برای پایداری این حرکت لازم است.
قبل از شکست موفق، نقدینگی باید شکل بگیرد.
این معمولاً از طریق همفشایی رخ میدهد. قیمت در یک محدوده چرخش میکند، معاملهگران شکست را جذب میکند و Stops را در هر دو طرف قرار میدهد. این فرایند جریان سفارش لازم برای حرکت بزرگتر را ایجاد میکند.
وقتی قیمت بدون آمادهسازی این حرکت را انجام دهد، حرکت فاقد سوخت است.
شکست میتواند ورودها و استاپها را تحریک کند، اما بدون وجود سفارشهای مخالف کافی، بازیگران بزرگتر نمیتوانند جهت حرکت را حفظ کنند. در عوض، حرکت جذب میشود و قیمت دوباره به دامنه بازمیگردد.
این همان ناکامی است.
خود شکست مسئله نیست. شرایط قبل از آن هستند.
عامل کلیدی دیگر، رفتار پس از شکست است.
در یک شکست قوی، قیمت از سطح فاصله میگیرد و بالای آن باقی میماند. بازگشتها کمعمق هستند، ساختار در منطقه جدید شکل میگیرد. در یک شکست ناموفق، قیمت دودل میشود، همپوشانی ایجاد میکند و به سرعت دوباره به دامنه قبلی باز میگردد.
این تفاوت حیاتی است.
اولی پذیرش را نشان میدهد. دومی رد کردن را نشان میدهد.
معاملهگرانی که این را میدانند، به سرعت وارد breakoutها نمیشوند. آنها توالی را زیر نظر میگیرند. منتظر میمانند تا ببینند آیا بازار میتواند موقعیت خود را حفظ کند یا حرکت صرفاً یک رویداد نقدینگی بوده است.
شکستهای ناموفق تله نیستند. آنها حرکات ناقص هستند.
یکی از دلایل رایج بودن شکستهای ناموفق این است که معاملهگران تمایل دارند حرکت را به شکل احساسی تفسیر کنند تا ساختاری. به محض اینکه قیمت بالاتر از سطح قابل دیدی معامله میشود، شکست به صورت دیداری تأیید میشود. شمعها گسترش مییابد، شتاب صعودی میشود و بازار به طور ناگهانی احساس جهتدار پیدا میکند. این حسِ عجله ایجاد میشود. معاملهگران برای شرکت در فرصت باور دارند که فرصت در خود شکست است نه در شرایطی که از شکست پشتیبانی میکند.
اما ادامه حرکت به طور غالب از خود شکست تشکیل نمیشود. این از آمادگی قبل از شکست و پذیرش پس از آن ایجاد میشود.
بدون آمادگی، بازار غالباً نقدینگی لازم برای گسترش را ندارد. شکست به مشارکت از هر دو طرف نیاز دارد. معاملهگران شکست باید تهاجمی وارد شوند، در حالی که نقدینگی مخالف وجود داشته باشد تا آن سفارشها را جذب کند و اجازه دهد سهامداران بزرگتر موقعیتها را ادامه دهند. همسویی معمولاً با همنشینی نقدینگی بالا و پایین ایجاد میشود. با چرخش قیمت در یک دامنه، Stopها ساخته میشود، معاملهگران شکست ورودهای خود را آماده میکنن و موقعیتگیری به تدریج حول مرزهای دامنه متمرکز میشود.
این است که چرا همسویی قبل از حرکتهای بزرگ غالباً پیشنیاز Expansion را فراهم میکند.
دامنه به خودش هیچ بیمعنایی نیست. این فرآیندی است که بازار برای ورود نقدینگی به حرکت بعدی آماده میکند. معاملهگران صبور در consolidation معمولاً درک میکنند که بازار در حال آمادهسازی شرایط برای ادامه است.
وقتی قیمت بدون آمادهسازی کافی از سطح عبور میکند، شکست به سرعت ناپایدار میشود. مقدار اولیه حرکت شدید است زیرا توقفها و ورودهای شکست ناپایدار ایجاد میکنند، اما عدم وجود نقدینگی کافی، این حرکت را خسته میکند. قیمت مضطرب میشود، شمعها همپوشانی پیدا میکنند و شکست کارایی خود را از دست میدهد.
این جایی است که بسیاری از معاملهگران از نظر احساسی در تله میافتند.
به جای واکنش سریع به هر شکست، معاملهگران باتجربه صبر میکنند تا ببیند بازار واقعاً میتواند پوزیشن را حفظ کند یا خیر و اینکه آیا حرکت صرفاً یک رویداد نقدینگی بوده است.
شکستهای ناموفق استثناء نیستند.
آنها حرکاتی ناقص هستند.
یکی از دلایل رایج بودن شکستهای ناموفق این است که معاملهگران احساس گرا به حرکت نگاه میکنند تا ساختاری. به محض اینکه قیمت فراتر از یک سطح قابل دید میشود، شکست به صورت بصری تأیید میشود. شمعها گسترش مییابد، مومنتوم افزایش مییابد و بازار ناگهان احساس جهتدار پیدا میکند. این باعث فوریت میشود و معاملهگران برای شرکت در فرصت ورود میکنند، زیرا فکر میکنند فرصت در خود شکست است نه در شرایطی که از شکست پشتیبانی میکند.
اما ادامه حرکت معمولاً تنها با شکست ایجاد نمیشود.
این با آمادگی قبل از شکست و پذیرش بعد از آن ایجاد میشود.
بدون آمادگی، بازار اغلب نقدینگی لازم برای گسترش را ندارد. شکست نیازمند حضور از هر دو جانب است. معاملهگران شکست باید بهطور فعال وارد شوند، در حالی که نقدینگی مخالف باید وجود داشته باشد تا به این سفارشها پاسخ دهد و اجازه دهد بازیگران بزرگتر موقعیتهای خود را ادامه دهند. همگرایی معمولاً با تجمع نقدینگی بالای سقفها و پاییندستها شکل میگیرد. Stopها ساخته میشود، معاملهگران شکست ورودهای خود را آماده میکنند و موقعیتگیری به مرور حول مرزهای دامنه متمرکز میشود.
این دلیل اصلی است که consolidation اغلب قبل از گسترش بزرگ، پیشزمینه را فراهم میکند.
دامنه خود بیمعنا نیست. این فرایندی است که بازار برای ورود نقدینگی به حرکت بعدی آماده میکند. معاملهگران صبور در consolidation اغلب نمیپریند؛ آنها میمانند تا ببینند آیا بازار واقعاً میتواند موقعیت را حفظ کند یا حرکت تنها یک رویداد نقدینگی بوده است.
این تفاوتی است که نحوه تفسیر شکستها را به طور کامل تغییر میدهد.
در شکستهای قوی، قیمت از سطح فراتر میرود و بالای آن را حفظ میکند. Pullbacks کنترلشده باقی میمانند و ساختار در منطقه جدید شکل میگیرد. در شکست ناموفق، قیمت تردید میکند، همپوشانی دارد و به سرعت به دامنه قبلی بازمیگردد. این بازگشت اهمیت دارد زیرا نشان میدهد که بازار به ناحیه شکست پاسخ مثبت نداده بلکه آن را رد کرده است. حرکت حتی اگر در نگاه بصری قوی به نظر برسد، از لحاظ ساختاری ادامه لازم را ندارد.
این تفاوت میتواند نحوه تفسیر شکستها را کاملاً تغییر دهد.
معاملهگران تازهکار اغلب شکست را به عنوان سیگنال میگیرند. معاملهگران باتجربه بیشتر به آنچه بعد از شکست رخ میدهد نگاه میکنند. آیا بازار میتواند موقعیت را حفظ کند؟ آیا میتواندPullbackها را به صورت سازنده جذب کند؟ آیا مشارکت ادامه دارد یا به سرعت بعد از خروج نقدینگی بیاثر میشود؟
این پرسشها نشان میدهد که آیا شکست واقعی است یا ناقص.
این هم یکی از دلایل اینکه شکستهای ناموفق اغلب reversals قوی را به همراه دارند. به محض اینکه شکست ناموفق میشود، شرکتکنندگان در تله نقدینگی میشوند. معاملهگرانی که دیر وارد گسترش شدهاند مجبور به خروج میشوند، زیرا قیمت به دامنه بازمیگردد. خروجهای آنها حرکت را به سمت مخالف تقویت میکند و معمولاً منجر به بازگشتهای شدید میشود که توسط موقعیتگیری احساسی ایجاد میشود.
بازار میداند در کجا معاملهگران احساسی احتمالاً اقدام میکنند.
سطوح شکست آشکار، مشارکت واکنشی را جذب میکند زیرا ظاهر واضح و قانعکنندهای دارند. وقتی بیش از حد موقعیتگیری در یک جهت متمرکز میشود بدون پشتیبانی ساختاری زیر آن، بازار اغلب با واکنش شدید برگشت میکند زیرا عدم تعادل نمیتواند خود را نگه دارد.
با دید حرفهای، شکستها به عنوان فرآیندهایی در نظر گرفته میشوند، نه یک لحظه واحد. آنها buildup قبل از حرکت، نقدینگی اطراف سطح و رفتار پس از گسترش را مدنظر دارند. آنها درمییابند که شکست بدون آمادگی پایدار نیست، در حالی که شکست با انباشت، ساختار و پذیرش مداوم، احتمال بالاتری دارد.
این صبر ایجاد میکند.
به جای واکنش سریع به هر شکستی، معاملهگران باتجربه منتظر میمانند تا ببیند آیا بازار واقعاً میتواند موقعیت را نگه دارد؟ آیا میتواند Pullbackها را سازگاری جذب کند؟ آیا مشارکت به گسترش ادامه میدهد یا فوراً در کنار نقدینگی از بین میرود؟
این پرسشها نشان میدهد که آیا شکست واقعاً معتبر است یا ناقص.
این هم دلیل اینکه شکستهای ناموفق اغلب بازگشتهای قوی After انجام میدهند. هنگامی که شکست ناموفق میشود، شرکتکنندگان در تله نقدینگی میشوند و ورودهای دیرهنگام به سمت گسترش را مجبور به خروج میکند. خروجهای آنها به سمت دیگر حرکت را تشدید میکند و اغلب منجر به بازگشتهای تند ناشی از موقعیتگیری احساسی میشود.
بازار فهمیده است که در چه مکانهایی معاملهگران احساسی احتمالاً عمل میکنند.
سطوح شکست آشکار، مشارکت واکنشی را جذب میکنند زیرا به نظر روشن و قانعکننده میآیند. وقتی بیش از حد موقعیتگیری در یک جهت متمرکز میشود بدون پشتیبانی ساختاری زیر آن، بازار غالباً با واکنش شدید برگشت روبهرو میشود زیرا تعادل نمیتواند خود را حفظ کند.
معاملهگران حرفهای این موقعیتها را به صورت متفاوتی معامله میکنند زیرا میدانند که شکستها، فرایند هستند و نه فقط یک لحظه. آنها buildup قبل از حرکت، نقدینگی اطراف سطح و رفتار پس از گسترش را زیر نظر میگیرند. آنها درک میکنند که شکست بدون آمادهسازی اغلب پایدار نیست، در حالی که شکست با انباشته، ساختار و پذیرش مداوم، احتمال بالاتری دارد.
این ایجاد صبر میکند.
به جای واکنش فوری به هر شکست، معاملهگران با تجربه صبر میکنند تا ببینند آیا بازار واقعاً میتواند موقعیت را نگه دارد. آنها فهمیدهاند که اولین گسترش اغلب نقدینگی را نشان میدهد، اما رفتار بعد از آن نیت بازار را فاش میکند.
این تمایز حیاتی است.
زیرا بازارها میتوانند موقتا از سطحی عبور کنند بدون اینکه واقعاً قیمتهای آن را بپذیرند. شکست تنها زمانی معنی دار میشود که بازار بتواند در آن باقی بماند و پس از آن ساختار را گسترش دهد.
بدون آن پذیرش، حرکت اغلب هیچ چیز بیش از یک رویداد نقدینگی موقتی نیست.
و رویدادهای نقدینگی موقتی برای مدت طولانی_direction را sustains نمیکنند.
شکست به وسیله عبور قیمت از یک سطح تعریف نمیشود. این به وسیله قابلیت بازار برای باقی ماندن بالای آن سطح و از آن نقطه شروع به حرکت میکند.
اکثر معاملهگران تنها به بخش اول توجه میکنند.
وقتی قیمت از یک سطح مقاومت عبور میکند، آنها آن را به عنوان تأیید قدرت تعبیر میکنند و فوراً وارد میشوند. آنچه اغلب کم است، حضور فعالانهای است که برای پایداری این حرکت لازم است.
قبل از شکست موفق، نقدینگی باید شکل بگیرد.
این معمولاً از طریق همفشایی رخ میدهد. قیمت در یک محدوده چرخش میکند، معاملهگران شکست را جذب میکند و Stops را در هر دو طرف قرار میدهد. این فرایند جریان سفارش لازم برای حرکت بزرگتر را ایجاد میکند.
وقتی قیمت بدون آمادهسازی این حرکت را انجام دهد، حرکت فاقد سوخت است.
شکست میتواند ورودها و استاپها را تحریک کند، اما بدون وجود سفارشهای مخالف کافی، بازیگران بزرگتر نمیتوانند جهت حرکت را حفظ کنند. در عوض، حرکت جذب میشود و قیمت دوباره به دامنه بازمیگردد.
این همان ناکامی است.
خود شکست مسئله نیست. شرایط قبل از آن هستند.
عامل کلیدی دیگر، رفتار پس از شکست است.
در یک شکست قوی، قیمت از سطح فاصله میگیرد و بالای آن باقی میماند. بازگشتها کمعمق هستند، ساختار در منطقه جدید شکل میگیرد. در یک شکست ناموفق، قیمت دودل میشود، همپوشانی ایجاد میکند و به سرعت دوباره به دامنه قبلی باز میگردد.
این تفاوت حیاتی است.
اولی پذیرش را نشان میدهد. دومی رد کردن را نشان میدهد.
معاملهگرانی که این را میدانند، به سرعت وارد breakoutها نمیشوند. آنها توالی را زیر نظر میگیرند. منتظر میمانند تا ببینند آیا بازار میتواند موقعیت خود را حفظ کند یا حرکت صرفاً یک رویداد نقدینگی بوده است.
شکستهای ناموفق تله نیستند. آنها حرکات ناقص هستند.
یکی از دلایل رایج بودن شکستهای ناموفق این است که معاملهگران تمایل دارند حرکت را به شکل احساسی تفسیر کنند تا ساختاری. به محض اینکه قیمت بالاتر از سطح قابل دیدی معامله میشود، شکست به صورت دیداری تأیید میشود. شمعها گسترش مییابد، شتاب صعودی میشود و بازار به طور ناگهانی احساس جهتدار پیدا میکند. این حسِ عجله ایجاد میشود. معاملهگران برای شرکت در فرصت باور دارند که فرصت در خود شکست است نه در شرایطی که از شکست پشتیبانی میکند.
اما ادامه حرکت به طور غالب از خود شکست تشکیل نمیشود. این از آمادگی قبل از شکست و پذیرش پس از آن ایجاد میشود.
بدون آمادگی، بازار غالباً نقدینگی لازم برای گسترش را ندارد. شکست به مشارکت از هر دو طرف نیاز دارد. معاملهگران شکست باید تهاجمی وارد شوند، در حالی که نقدینگی مخالف وجود داشته باشد تا آن سفارشها را جذب کند و اجازه دهد سهامداران بزرگتر موقعیتها را ادامه دهند. همسویی معمولاً با همنشینی نقدینگی بالا و پایین ایجاد میشود. با چرخش قیمت در یک دامنه، Stopها ساخته میشود، معاملهگران شکست ورودهای خود را آماده میکنن و موقعیتگیری به تدریج حول مرزهای دامنه متمرکز میشود.
این است که چرا همسویی قبل از حرکتهای بزرگ غالباً پیشنیاز Expansion را فراهم میکند.
دامنه به خودش هیچ بیمعنایی نیست. این فرآیندی است که بازار برای ورود نقدینگی به حرکت بعدی آماده میکند. معاملهگران صبور در consolidation معمولاً درک میکنند که بازار در حال آمادهسازی شرایط برای ادامه است.
وقتی قیمت بدون آمادهسازی کافی از سطح عبور میکند، شکست به سرعت ناپایدار میشود. مقدار اولیه حرکت شدید است زیرا توقفها و ورودهای شکست ناپایدار ایجاد میکنند، اما عدم وجود نقدینگی کافی، این حرکت را خسته میکند. قیمت مضطرب میشود، شمعها همپوشانی پیدا میکنند و شکست کارایی خود را از دست میدهد.
این جایی است که بسیاری از معاملهگران از نظر احساسی در تله میافتند.
به جای واکنش سریع به هر شکست، معاملهگران باتجربه صبر میکنند تا ببیند بازار واقعاً میتواند پوزیشن را حفظ کند یا خیر و اینکه آیا حرکت صرفاً یک رویداد نقدینگی بوده است.
شکستهای ناموفق استثناء نیستند.
آنها حرکاتی ناقص هستند.
یکی از دلایل رایج بودن شکستهای ناموفق این است که معاملهگران احساس گرا به حرکت نگاه میکنند تا ساختاری. به محض اینکه قیمت فراتر از یک سطح قابل دید میشود، شکست به صورت بصری تأیید میشود. شمعها گسترش مییابد، مومنتوم افزایش مییابد و بازار ناگهان احساس جهتدار پیدا میکند. این باعث فوریت میشود و معاملهگران برای شرکت در فرصت ورود میکنند، زیرا فکر میکنند فرصت در خود شکست است نه در شرایطی که از شکست پشتیبانی میکند.
اما ادامه حرکت معمولاً تنها با شکست ایجاد نمیشود.
این با آمادگی قبل از شکست و پذیرش بعد از آن ایجاد میشود.
بدون آمادگی، بازار اغلب نقدینگی لازم برای گسترش را ندارد. شکست نیازمند حضور از هر دو جانب است. معاملهگران شکست باید بهطور فعال وارد شوند، در حالی که نقدینگی مخالف باید وجود داشته باشد تا به این سفارشها پاسخ دهد و اجازه دهد بازیگران بزرگتر موقعیتهای خود را ادامه دهند. همگرایی معمولاً با تجمع نقدینگی بالای سقفها و پاییندستها شکل میگیرد. Stopها ساخته میشود، معاملهگران شکست ورودهای خود را آماده میکنند و موقعیتگیری به مرور حول مرزهای دامنه متمرکز میشود.
این دلیل اصلی است که consolidation اغلب قبل از گسترش بزرگ، پیشزمینه را فراهم میکند.
دامنه خود بیمعنا نیست. این فرایندی است که بازار برای ورود نقدینگی به حرکت بعدی آماده میکند. معاملهگران صبور در consolidation اغلب نمیپریند؛ آنها میمانند تا ببینند آیا بازار واقعاً میتواند موقعیت را حفظ کند یا حرکت تنها یک رویداد نقدینگی بوده است.
این تفاوتی است که نحوه تفسیر شکستها را به طور کامل تغییر میدهد.
در شکستهای قوی، قیمت از سطح فراتر میرود و بالای آن را حفظ میکند. Pullbacks کنترلشده باقی میمانند و ساختار در منطقه جدید شکل میگیرد. در شکست ناموفق، قیمت تردید میکند، همپوشانی دارد و به سرعت به دامنه قبلی بازمیگردد. این بازگشت اهمیت دارد زیرا نشان میدهد که بازار به ناحیه شکست پاسخ مثبت نداده بلکه آن را رد کرده است. حرکت حتی اگر در نگاه بصری قوی به نظر برسد، از لحاظ ساختاری ادامه لازم را ندارد.
این تفاوت میتواند نحوه تفسیر شکستها را کاملاً تغییر دهد.
معاملهگران تازهکار اغلب شکست را به عنوان سیگنال میگیرند. معاملهگران باتجربه بیشتر به آنچه بعد از شکست رخ میدهد نگاه میکنند. آیا بازار میتواند موقعیت را حفظ کند؟ آیا میتواندPullbackها را به صورت سازنده جذب کند؟ آیا مشارکت ادامه دارد یا به سرعت بعد از خروج نقدینگی بیاثر میشود؟
این پرسشها نشان میدهد که آیا شکست واقعی است یا ناقص.
این هم یکی از دلایل اینکه شکستهای ناموفق اغلب reversals قوی را به همراه دارند. به محض اینکه شکست ناموفق میشود، شرکتکنندگان در تله نقدینگی میشوند. معاملهگرانی که دیر وارد گسترش شدهاند مجبور به خروج میشوند، زیرا قیمت به دامنه بازمیگردد. خروجهای آنها حرکت را به سمت مخالف تقویت میکند و معمولاً منجر به بازگشتهای شدید میشود که توسط موقعیتگیری احساسی ایجاد میشود.
بازار میداند در کجا معاملهگران احساسی احتمالاً اقدام میکنند.
سطوح شکست آشکار، مشارکت واکنشی را جذب میکند زیرا ظاهر واضح و قانعکنندهای دارند. وقتی بیش از حد موقعیتگیری در یک جهت متمرکز میشود بدون پشتیبانی ساختاری زیر آن، بازار اغلب با واکنش شدید برگشت میکند زیرا عدم تعادل نمیتواند خود را نگه دارد.
با دید حرفهای، شکستها به عنوان فرآیندهایی در نظر گرفته میشوند، نه یک لحظه واحد. آنها buildup قبل از حرکت، نقدینگی اطراف سطح و رفتار پس از گسترش را مدنظر دارند. آنها درمییابند که شکست بدون آمادگی پایدار نیست، در حالی که شکست با انباشت، ساختار و پذیرش مداوم، احتمال بالاتری دارد.
این صبر ایجاد میکند.
به جای واکنش سریع به هر شکستی، معاملهگران باتجربه منتظر میمانند تا ببیند آیا بازار واقعاً میتواند موقعیت را نگه دارد؟ آیا میتواند Pullbackها را سازگاری جذب کند؟ آیا مشارکت به گسترش ادامه میدهد یا فوراً در کنار نقدینگی از بین میرود؟
این پرسشها نشان میدهد که آیا شکست واقعاً معتبر است یا ناقص.
این هم دلیل اینکه شکستهای ناموفق اغلب بازگشتهای قوی After انجام میدهند. هنگامی که شکست ناموفق میشود، شرکتکنندگان در تله نقدینگی میشوند و ورودهای دیرهنگام به سمت گسترش را مجبور به خروج میکند. خروجهای آنها به سمت دیگر حرکت را تشدید میکند و اغلب منجر به بازگشتهای تند ناشی از موقعیتگیری احساسی میشود.
بازار فهمیده است که در چه مکانهایی معاملهگران احساسی احتمالاً عمل میکنند.
سطوح شکست آشکار، مشارکت واکنشی را جذب میکنند زیرا به نظر روشن و قانعکننده میآیند. وقتی بیش از حد موقعیتگیری در یک جهت متمرکز میشود بدون پشتیبانی ساختاری زیر آن، بازار غالباً با واکنش شدید برگشت روبهرو میشود زیرا تعادل نمیتواند خود را حفظ کند.
معاملهگران حرفهای این موقعیتها را به صورت متفاوتی معامله میکنند زیرا میدانند که شکستها، فرایند هستند و نه فقط یک لحظه. آنها buildup قبل از حرکت، نقدینگی اطراف سطح و رفتار پس از گسترش را زیر نظر میگیرند. آنها درک میکنند که شکست بدون آمادهسازی اغلب پایدار نیست، در حالی که شکست با انباشته، ساختار و پذیرش مداوم، احتمال بالاتری دارد.
این ایجاد صبر میکند.
به جای واکنش فوری به هر شکست، معاملهگران با تجربه صبر میکنند تا ببینند آیا بازار واقعاً میتواند موقعیت را نگه دارد. آنها فهمیدهاند که اولین گسترش اغلب نقدینگی را نشان میدهد، اما رفتار بعد از آن نیت بازار را فاش میکند.
این تمایز حیاتی است.
زیرا بازارها میتوانند موقتا از سطحی عبور کنند بدون اینکه واقعاً قیمتهای آن را بپذیرند. شکست تنها زمانی معنی دار میشود که بازار بتواند در آن باقی بماند و پس از آن ساختار را گسترش دهد.
بدون آن پذیرش، حرکت اغلب هیچ چیز بیش از یک رویداد نقدینگی موقتی نیست.
و رویدادهای نقدینگی موقتی برای مدت طولانی_direction را sustains نمیکنند.
منتخب سردبیر
مشاهده بیشتردستیار هوشمند ارز دیجیتال
ترمینال ترید بایتیکل نرمافزار جامع ترید و سرمایهگذاری در بازار ارز دیجیتال است و امکاناتی مانند دورههای آموزشی ترید و سرمایهگذاری، تریدینگ ویو بدون محدودیت، هوش مصنوعی استراتژی ساز ترید، کلیه دادههای بازارهای مالی شامل دادههای اقتصاد کلان، تحلیل احساسات بازار، تکنیکال و آنچین، اتصال و مدیریت حساب صرافیها و تحلیلهای لحظهای را برای کاربران فراهم میکند.

