الگوی سر و شانه: معامله در بازآزمایی است
PrimeXBT

مشخصات معامله
قیمت در زمان انتشار:
۸۱,۳۵۲.۰۱
توضیحات
بیشتر معاملهگرانی که الگوی سر و شانه را تشخیص میدهند، یک کار مشابه انجام میدهند. آنها خط گردن را مشخص میکنند، منتظر شکست قیمت میمانند و روی همان کندلی که خط را میشکند وارد میشوند. این دستورالعمل کتابی است و معمولاً بدترین قیمت ممکن را نصیب معاملهگر میکند. دادههای توماس بولکوفسکی روی بیش از ۲۸۰۰ سقف سر و شانه نشان داد که قیمت در ۶۸ درصد موارد به خط گردن شکستهشده بازمیگردد. ورود هنگام شکست یعنی پرداخت هزینه حرکت هیجانی نخست؛ اما انتظار برای اصلاح به معنای ورود تقریباً در همان سطح، با حد ضرری بسیار فشردهتر است.
تشخیص شکل الگو بخش آسان ماجراست و بهتنهایی تقریباً ارزش افزودهای ندارد. مزیت معاملاتی، اگر اصلاً وجود داشته باشد، در نحوه برخورد شما با شکست نهفته است. اینکه این شکل واقعاً حاوی اطلاعاتی باشد، در بانک فدرال رزرو نیویورک بررسی شده است. اوسلر و چانگ الگوریتمی برای یافتن الگوهای سر و شانه در نرخهای روزانه ارز از مارس ۱۹۷۳ تا ژوئن ۱۹۹۴ نوشتند و سپس همان قانون را روی ۱۰٬۰۰۰ سری شبیهسازیشده گام تصادفی اجرا کردند تا مشخص شود آیا سودها حاصل شانس بودهاند یا نه. پاسخ منفی بود. برای یک الگوی نموداری، چنین نتیجهای نادر است.
الگوی سر و شانه چیست؟
الگوی نموداری سر و شانه از سه قله پیدرپی تشکیل میشود که قله میانی بلندتر است و در پایان یک روند صعودی ظاهر میشود. شانه چپ، سقف معمولی روند است. سر، سقفی بالاتر است که با مشارکت کمتر شکل میگیرد. شانه راست تلاشی است که حتی به ارتفاع سر هم نمیرسد.
اگر آن را بر اساس جریان سفارش بخوانیم، با فرسودگی تقاضا در سه تلاش روبهرو هستیم. خریدارانی که روند را پیش بردهاند، در ناحیه سر شروع به شناسایی سود میکنند. صعود بعدی خریداران کمتری را جذب میکند و بنابراین در سطح پایینتری متوقف میشود. فروشندگانی که شاهد این تلاش ناموفق بودهاند، اکنون یک نقطه مرجع دارند و بر همان اساس فشار فروش وارد میکنند. این الگو تصویر همین انتقال قدرت است؛ به همین دلیل، توصیف مدرن آن در کتاب «تحلیل تکنیکال روندهای سهام» نوشته ادواردز و مگی در سال ۱۹۴۸، بر کاهش حجم در طول شکلگیری شانه راست تأکید داشت. افزایش حجم در آن ناحیه معمولاً به این معناست که روند هنوز تمام نشده است. پس از آن، همهچیز به یک خط وابسته است که زیر الگو رسم میشود.
آناتومی الگو: سه قله که قله میانی بلندترین است، خط گردنی که از میان دو کف بین آنها عبور میکند و کاهش حجم در شانه راست.
خط گردن: چگونه آن را درست رسم کنیم
خط گردن دو کف واکنشی بین شانهها را به هم وصل میکند. اگر کفها تقریباً در یک قیمت باشند، خط افقی است. اگر کف دوم پایینتر باشد، خط شیب نزولی پیدا میکند؛ این وضعیت هشدار قویتری است، زیرا پیش از شکلگیری شانه راست نیز تقاضا در حال تضعیف بوده است.
بیشتر سیگنالهای کاذب از خط گردنی ناشی میشوند که معاملهگران الگوی سر و شانه آن را بیدقت رسم میکنند. دو قانون به حفظ اعتبار آن کمک میکند:
خط را به قیمتهای بستهشدن، نه کفهای سایهای، متصل کنید. یک سایه منفرد زیر سطح، فقط یک جمعآوری نقدینگی است، نه توافق بازار درباره ارزش. قیمتهای بستهشدن نشان میدهند بازار واقعاً در کجا تسویه شده است.
بهجای لمس خط، به بستهشدن قاطع در آن سوی خط نیاز داشته باشید. کندلی که کمی زیر خط گردن نفوذ کند و دوباره بالای آن بسته شود، هیچچیز را تأیید نکرده است. الگو فقط با بستهشدن در آن سوی خط تکمیل میشود.
شکست و بازآزمایی
پس از شکستهشدن خط گردن، سفارشهای حد ضرری که زیر الگو قرار دارند فعال میشوند و حرکت را شتاب میدهند. سپس سوخت حرکت تمام میشود، زیرا معاملهگرانی که در شکست فروختهاند، دیگر خریداری برای فروش به او ندارند و قیمت به سمت خط گردن بازمیگردد.
این بازگشت، فرصت معاملاتی است. حمایت شکستهشده به مقاومت تبدیل میشود، زیرا خریدارانی که درون الگو گرفتار شدهاند میخواهند در نقطه سربهسر خارج شوند و خود به عرضه فروش تبدیل میشوند. بازآزمایی، همان معامله در جهت قبلی را با حد ضرری درست بالای خط گردن ممکن میکند، نه بالای شانه راست؛ این موضوع میتواند ریسک را بیش از نصف کاهش دهد.
یک مثال بیتکوین با اعداد رُند در نظر بگیرید. الگوی سر و شانهای شکل گرفته که سر آن در ۸۲٬۵۰۰ و خط گردن در ۷۶٬۰۰۰ قرار دارد. معاملهگری که در شکست و در قیمت ۷۶٬۰۰۰ وارد فروش شود و حد ضرر را بالای شانه راست، در ۷۸٬۰۰۰، قرار دهد، ۲۰۰۰ واحد ریسک میکند. معاملهگری که پس از شکست منتظر اصلاح تا ۷۶٬۰۰۰ بماند، رد شدن قیمت را ببیند و حد ضرر را در ۷۶٬۷۰۰ قرار دهد، برای همان هدف ۷۰۰ واحد ریسک میکند. ایده و سطح یکسان است، اما ریسک تقریباً یکسوم میشود.
هزینه این کار، معاملاتی است که از دست میدهید: تقریباً یکسوم الگوها هرگز بازگشت نمیکنند و اینها اغلب قویترین حرکتها هستند. در ازای ورودهای کمتر، میانگین قیمت ورود بهتری خواهید داشت. پس از نهایی شدن ورود، پرسش بعدی این است که معامله در کجا پایان مییابد.
نمودار زیر یکی از همان یکسوم موارد است. قیمت از خط گردن عبور کرد و به ریزش ادامه داد، بدون اینکه هرگز به آن بازگردد؛ بنابراین فرصتی برای انتظار بازآزمایی وجود نداشت. با این حال، نمودار تصمیم کوچکتری را در همان معامله نشان میدهد: ورود در لحظه عبور قیمت از خط گردن یا صبر کردن تا بستهشدن کندل در آن سوی خط. در هر دو حالت حد ضرر در یک نقطه قرار میگیرد، بنابراین ورود زودتر نسبت سود به زیان بهتری دارد؛ در این الگو ۲٫۳۱ در برابر ۱٫۳۶. هزینه این انتخاب همان چیزی است که قوانین خط گردن از پیش مشخص کردهاند. عبور، بستهشدن نیست و کندلی که زیر خط نفوذ کند و دوباره بالای آن بسته شود، هیچچیز را تأیید نکرده است.
در این مورد بازآزمایی رخ نداد. حد ضرر و هدف یکسان بودند، بنابراین ورودی که بر اساس عبور، نه بستهشدن، عمل میکند بخش بیشتری از حرکت را حفظ میکند؛ البته به بهای کنار گذاشتن تأیید.
چگونه هدف الگوی سر و شانه را اندازهگیری کنیم
هدف استاندارد الگوی سر و شانه برابر با ارتفاع الگوست که از نقطه شکست به سمت پایین تصویر میشود. فاصله عمودی از سقف سر تا خط گردن را اندازه بگیرید، سپس این فاصله را از نقطهای که قیمت در آن سوی خط گردن بسته شده است، کم کنید.
همین محاسبه را روی الگوی بیتکوین انجام دهید. سر در ۸۲٬۵۰۰ و خط گردن در ۷۶٬۰۰۰ قرار دارد، بنابراین ارتفاع الگو ۶۵۰۰ واحد است. اگر این فاصله را از نقطه شکست در ۷۶٬۰۰۰ به سمت پایین تصویر کنیم، هدف ۶۹٬۵۰۰ خواهد بود.
این هدف را مرجع بدانید، نه وعده قطعی. در نمونه بولکوفسکی، ۵۱ درصد از سقفهای سر و شانه به هدف اندازهگیریشده رسیدند، میانگین افت ۱۶ درصد بود و نرخ شکست سربهسر ۱۹ درصد گزارش شد. هدفی که فقط نیمی از مواقع محقق میشود، گرفتن بخشی از سود در یک سطح میانی را بهجای نگهداری تا هدف کامل توجیه میکند. همین محاسبه را میتوان بهصورت معکوس برای حرکت صعودی نیز انجام داد.
سر و شانه معکوس
الگوی سر و شانه معکوس، همان ساختار وارونه است که پس از یک روند نزولی شکل میگیرد: یک کف، کفی پایینتر و سپس کفی بالاتر که به عمق قبلی نمیرسد. فشار فروش در سه تلاش فرسوده میشود، خط گردن از میان دو سقف بین این کفها عبور میکند و الگو با بستهشدن قیمت بالای خط گردن تکمیل میشود.
یک تفاوت مهم وجود دارد. کفها با بازگشت خریداران شکل میگیرند؛ بنابراین الگوی معکوس در زمان شکست به افزایش حجم نیاز دارد، در حالی که یک سقف میتواند با معاملات کمحجم تکمیل شود، زیرا قیمت تحت وزن خودش سقوط میکند. شکست صعودی خط گردن با حجم ضعیف، رایجترین دلیل شکست الگوی معکوس است.
الگوی معکوس با بستهشدن بالای خط گردن تکمیل میشود و برای معتبر بودن به افزایش حجم در همان ناحیه نیاز دارد.
آنچه شواهد واقعاً میگویند
استدلال موافق: ساوین، ولر و زوینگلیس یک سامانه تشخیص خودکار را روی سهام آمریکا در فاصله سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۹ آزمایش کردند و نتیجه را در «مجله اقتصادسنجی مالی» منتشر کردند. در سهام بزرگ چیزی پیدا نکردند؛ اما در سهام کوچک نتیجه متفاوت بود: سهام راسل ۲۰۰۰ طی دوره نگهداری سهماهه، بازده مازاد تعدیلشده بر اساس ریسک سالانه ۵ تا ۷ درصد ایجاد کردند و این بازده پس از کسر هزینههای معاملاتی نیز پابرجا ماند. لو، مامایسکی و وانگ نیز با بررسی سهام آمریکا از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۹۶ به نسخه گستردهتری از همین نتیجه رسیدند: چندین الگوی نموداری، از جمله سر و شانه، اطلاعات افزایشی در خود دارند.
استدلال مخالف: همین دو پژوهشگر بعداً بررسی کردند که آیا اصلاً استفاده از این الگو ارزش دارد یا نه. پیگیری آنها در سال ۱۹۹۹ در «مجله اقتصادی» به این نتیجه رسید که این قانون سودآور است، اما کارایی ندارد؛ زیرا قوانین معاملاتی سادهتر عملکرد بهتری از آن داشتند. ساوین و همکارانش نشان دادند ۴۱ تا ۴۹ درصد از نتیجه خودشان در سهام کوچک، صرفاً ناشی از انتخاب سهام دارای مومنتوم منفی بوده است. اگر ذهنی بودن رسم دستی الگو را نیز اضافه کنیم، جمعبندی منصفانه این است: الگو در بازارهای مشخص مزیتی محدود ایجاد میکند، نه سیگنالی قابلاعتماد.
رژیم بازار تعیینکننده است. الگو یک ساختار بازگشتی است، بنابراین برای بازگشت، به روندی نیاز دارد که برگردد. پس از یک روند طولانی و بالغ، ارزش بررسی جدی دارد. درون یک محدوده خنثی، صرفاً نویز است؛ زیرا سه قله و دو کف، اساساً همان چیزی هستند که یک محدوده را تشکیل میدهند. پیش از معامله، بررسی کنید که واقعاً روندی پیش از شکلگیری الگو وجود داشته باشد.
الگوی سر و شانه پیشبینی نیست. این الگو ثبتِ سه بار شکست تقاضاست و ارزش عملی آن در این است که سطحی کاملاً مشخص برای معامله در اختیار شما میگذارد. خط گردن را بهعنوان خط تصمیم در نظر بگیرید، اجازه دهید بازار به آن بازگردد و اندازه موقعیت را بر اساس حد ضرر فشردهای تعیین کنید که بازآزمایی فراهم میکند. شکل الگو توجه شما را جلب میکند؛ اما این بازآزمایی است که معامله را ارزشمند میسازد.
تشخیص شکل الگو بخش آسان ماجراست و بهتنهایی تقریباً ارزش افزودهای ندارد. مزیت معاملاتی، اگر اصلاً وجود داشته باشد، در نحوه برخورد شما با شکست نهفته است. اینکه این شکل واقعاً حاوی اطلاعاتی باشد، در بانک فدرال رزرو نیویورک بررسی شده است. اوسلر و چانگ الگوریتمی برای یافتن الگوهای سر و شانه در نرخهای روزانه ارز از مارس ۱۹۷۳ تا ژوئن ۱۹۹۴ نوشتند و سپس همان قانون را روی ۱۰٬۰۰۰ سری شبیهسازیشده گام تصادفی اجرا کردند تا مشخص شود آیا سودها حاصل شانس بودهاند یا نه. پاسخ منفی بود. برای یک الگوی نموداری، چنین نتیجهای نادر است.
الگوی سر و شانه چیست؟
الگوی نموداری سر و شانه از سه قله پیدرپی تشکیل میشود که قله میانی بلندتر است و در پایان یک روند صعودی ظاهر میشود. شانه چپ، سقف معمولی روند است. سر، سقفی بالاتر است که با مشارکت کمتر شکل میگیرد. شانه راست تلاشی است که حتی به ارتفاع سر هم نمیرسد.
اگر آن را بر اساس جریان سفارش بخوانیم، با فرسودگی تقاضا در سه تلاش روبهرو هستیم. خریدارانی که روند را پیش بردهاند، در ناحیه سر شروع به شناسایی سود میکنند. صعود بعدی خریداران کمتری را جذب میکند و بنابراین در سطح پایینتری متوقف میشود. فروشندگانی که شاهد این تلاش ناموفق بودهاند، اکنون یک نقطه مرجع دارند و بر همان اساس فشار فروش وارد میکنند. این الگو تصویر همین انتقال قدرت است؛ به همین دلیل، توصیف مدرن آن در کتاب «تحلیل تکنیکال روندهای سهام» نوشته ادواردز و مگی در سال ۱۹۴۸، بر کاهش حجم در طول شکلگیری شانه راست تأکید داشت. افزایش حجم در آن ناحیه معمولاً به این معناست که روند هنوز تمام نشده است. پس از آن، همهچیز به یک خط وابسته است که زیر الگو رسم میشود.
آناتومی الگو: سه قله که قله میانی بلندترین است، خط گردنی که از میان دو کف بین آنها عبور میکند و کاهش حجم در شانه راست.
خط گردن: چگونه آن را درست رسم کنیم
خط گردن دو کف واکنشی بین شانهها را به هم وصل میکند. اگر کفها تقریباً در یک قیمت باشند، خط افقی است. اگر کف دوم پایینتر باشد، خط شیب نزولی پیدا میکند؛ این وضعیت هشدار قویتری است، زیرا پیش از شکلگیری شانه راست نیز تقاضا در حال تضعیف بوده است.
بیشتر سیگنالهای کاذب از خط گردنی ناشی میشوند که معاملهگران الگوی سر و شانه آن را بیدقت رسم میکنند. دو قانون به حفظ اعتبار آن کمک میکند:
خط را به قیمتهای بستهشدن، نه کفهای سایهای، متصل کنید. یک سایه منفرد زیر سطح، فقط یک جمعآوری نقدینگی است، نه توافق بازار درباره ارزش. قیمتهای بستهشدن نشان میدهند بازار واقعاً در کجا تسویه شده است.
بهجای لمس خط، به بستهشدن قاطع در آن سوی خط نیاز داشته باشید. کندلی که کمی زیر خط گردن نفوذ کند و دوباره بالای آن بسته شود، هیچچیز را تأیید نکرده است. الگو فقط با بستهشدن در آن سوی خط تکمیل میشود.
شکست و بازآزمایی
پس از شکستهشدن خط گردن، سفارشهای حد ضرری که زیر الگو قرار دارند فعال میشوند و حرکت را شتاب میدهند. سپس سوخت حرکت تمام میشود، زیرا معاملهگرانی که در شکست فروختهاند، دیگر خریداری برای فروش به او ندارند و قیمت به سمت خط گردن بازمیگردد.
این بازگشت، فرصت معاملاتی است. حمایت شکستهشده به مقاومت تبدیل میشود، زیرا خریدارانی که درون الگو گرفتار شدهاند میخواهند در نقطه سربهسر خارج شوند و خود به عرضه فروش تبدیل میشوند. بازآزمایی، همان معامله در جهت قبلی را با حد ضرری درست بالای خط گردن ممکن میکند، نه بالای شانه راست؛ این موضوع میتواند ریسک را بیش از نصف کاهش دهد.
یک مثال بیتکوین با اعداد رُند در نظر بگیرید. الگوی سر و شانهای شکل گرفته که سر آن در ۸۲٬۵۰۰ و خط گردن در ۷۶٬۰۰۰ قرار دارد. معاملهگری که در شکست و در قیمت ۷۶٬۰۰۰ وارد فروش شود و حد ضرر را بالای شانه راست، در ۷۸٬۰۰۰، قرار دهد، ۲۰۰۰ واحد ریسک میکند. معاملهگری که پس از شکست منتظر اصلاح تا ۷۶٬۰۰۰ بماند، رد شدن قیمت را ببیند و حد ضرر را در ۷۶٬۷۰۰ قرار دهد، برای همان هدف ۷۰۰ واحد ریسک میکند. ایده و سطح یکسان است، اما ریسک تقریباً یکسوم میشود.
هزینه این کار، معاملاتی است که از دست میدهید: تقریباً یکسوم الگوها هرگز بازگشت نمیکنند و اینها اغلب قویترین حرکتها هستند. در ازای ورودهای کمتر، میانگین قیمت ورود بهتری خواهید داشت. پس از نهایی شدن ورود، پرسش بعدی این است که معامله در کجا پایان مییابد.
نمودار زیر یکی از همان یکسوم موارد است. قیمت از خط گردن عبور کرد و به ریزش ادامه داد، بدون اینکه هرگز به آن بازگردد؛ بنابراین فرصتی برای انتظار بازآزمایی وجود نداشت. با این حال، نمودار تصمیم کوچکتری را در همان معامله نشان میدهد: ورود در لحظه عبور قیمت از خط گردن یا صبر کردن تا بستهشدن کندل در آن سوی خط. در هر دو حالت حد ضرر در یک نقطه قرار میگیرد، بنابراین ورود زودتر نسبت سود به زیان بهتری دارد؛ در این الگو ۲٫۳۱ در برابر ۱٫۳۶. هزینه این انتخاب همان چیزی است که قوانین خط گردن از پیش مشخص کردهاند. عبور، بستهشدن نیست و کندلی که زیر خط نفوذ کند و دوباره بالای آن بسته شود، هیچچیز را تأیید نکرده است.
در این مورد بازآزمایی رخ نداد. حد ضرر و هدف یکسان بودند، بنابراین ورودی که بر اساس عبور، نه بستهشدن، عمل میکند بخش بیشتری از حرکت را حفظ میکند؛ البته به بهای کنار گذاشتن تأیید.
چگونه هدف الگوی سر و شانه را اندازهگیری کنیم
هدف استاندارد الگوی سر و شانه برابر با ارتفاع الگوست که از نقطه شکست به سمت پایین تصویر میشود. فاصله عمودی از سقف سر تا خط گردن را اندازه بگیرید، سپس این فاصله را از نقطهای که قیمت در آن سوی خط گردن بسته شده است، کم کنید.
همین محاسبه را روی الگوی بیتکوین انجام دهید. سر در ۸۲٬۵۰۰ و خط گردن در ۷۶٬۰۰۰ قرار دارد، بنابراین ارتفاع الگو ۶۵۰۰ واحد است. اگر این فاصله را از نقطه شکست در ۷۶٬۰۰۰ به سمت پایین تصویر کنیم، هدف ۶۹٬۵۰۰ خواهد بود.
این هدف را مرجع بدانید، نه وعده قطعی. در نمونه بولکوفسکی، ۵۱ درصد از سقفهای سر و شانه به هدف اندازهگیریشده رسیدند، میانگین افت ۱۶ درصد بود و نرخ شکست سربهسر ۱۹ درصد گزارش شد. هدفی که فقط نیمی از مواقع محقق میشود، گرفتن بخشی از سود در یک سطح میانی را بهجای نگهداری تا هدف کامل توجیه میکند. همین محاسبه را میتوان بهصورت معکوس برای حرکت صعودی نیز انجام داد.
سر و شانه معکوس
الگوی سر و شانه معکوس، همان ساختار وارونه است که پس از یک روند نزولی شکل میگیرد: یک کف، کفی پایینتر و سپس کفی بالاتر که به عمق قبلی نمیرسد. فشار فروش در سه تلاش فرسوده میشود، خط گردن از میان دو سقف بین این کفها عبور میکند و الگو با بستهشدن قیمت بالای خط گردن تکمیل میشود.
یک تفاوت مهم وجود دارد. کفها با بازگشت خریداران شکل میگیرند؛ بنابراین الگوی معکوس در زمان شکست به افزایش حجم نیاز دارد، در حالی که یک سقف میتواند با معاملات کمحجم تکمیل شود، زیرا قیمت تحت وزن خودش سقوط میکند. شکست صعودی خط گردن با حجم ضعیف، رایجترین دلیل شکست الگوی معکوس است.
الگوی معکوس با بستهشدن بالای خط گردن تکمیل میشود و برای معتبر بودن به افزایش حجم در همان ناحیه نیاز دارد.
آنچه شواهد واقعاً میگویند
استدلال موافق: ساوین، ولر و زوینگلیس یک سامانه تشخیص خودکار را روی سهام آمریکا در فاصله سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۹ آزمایش کردند و نتیجه را در «مجله اقتصادسنجی مالی» منتشر کردند. در سهام بزرگ چیزی پیدا نکردند؛ اما در سهام کوچک نتیجه متفاوت بود: سهام راسل ۲۰۰۰ طی دوره نگهداری سهماهه، بازده مازاد تعدیلشده بر اساس ریسک سالانه ۵ تا ۷ درصد ایجاد کردند و این بازده پس از کسر هزینههای معاملاتی نیز پابرجا ماند. لو، مامایسکی و وانگ نیز با بررسی سهام آمریکا از سال ۱۹۶۲ تا ۱۹۹۶ به نسخه گستردهتری از همین نتیجه رسیدند: چندین الگوی نموداری، از جمله سر و شانه، اطلاعات افزایشی در خود دارند.
استدلال مخالف: همین دو پژوهشگر بعداً بررسی کردند که آیا اصلاً استفاده از این الگو ارزش دارد یا نه. پیگیری آنها در سال ۱۹۹۹ در «مجله اقتصادی» به این نتیجه رسید که این قانون سودآور است، اما کارایی ندارد؛ زیرا قوانین معاملاتی سادهتر عملکرد بهتری از آن داشتند. ساوین و همکارانش نشان دادند ۴۱ تا ۴۹ درصد از نتیجه خودشان در سهام کوچک، صرفاً ناشی از انتخاب سهام دارای مومنتوم منفی بوده است. اگر ذهنی بودن رسم دستی الگو را نیز اضافه کنیم، جمعبندی منصفانه این است: الگو در بازارهای مشخص مزیتی محدود ایجاد میکند، نه سیگنالی قابلاعتماد.
رژیم بازار تعیینکننده است. الگو یک ساختار بازگشتی است، بنابراین برای بازگشت، به روندی نیاز دارد که برگردد. پس از یک روند طولانی و بالغ، ارزش بررسی جدی دارد. درون یک محدوده خنثی، صرفاً نویز است؛ زیرا سه قله و دو کف، اساساً همان چیزی هستند که یک محدوده را تشکیل میدهند. پیش از معامله، بررسی کنید که واقعاً روندی پیش از شکلگیری الگو وجود داشته باشد.
الگوی سر و شانه پیشبینی نیست. این الگو ثبتِ سه بار شکست تقاضاست و ارزش عملی آن در این است که سطحی کاملاً مشخص برای معامله در اختیار شما میگذارد. خط گردن را بهعنوان خط تصمیم در نظر بگیرید، اجازه دهید بازار به آن بازگردد و اندازه موقعیت را بر اساس حد ضرر فشردهای تعیین کنید که بازآزمایی فراهم میکند. شکل الگو توجه شما را جلب میکند؛ اما این بازآزمایی است که معامله را ارزشمند میسازد.
منتخب سردبیر
مشاهده بیشتردستیار هوشمند ارز دیجیتال
ترمینال ترید بایتیکل نرمافزار جامع ترید و سرمایهگذاری در بازار ارز دیجیتال است و امکاناتی مانند دورههای آموزشی ترید و سرمایهگذاری، تریدینگ ویو بدون محدودیت، هوش مصنوعی استراتژی ساز ترید، کلیه دادههای بازارهای مالی شامل دادههای اقتصاد کلان، تحلیل احساسات بازار، تکنیکال و آنچین، اتصال و مدیریت حساب صرافیها و تحلیلهای لحظهای را برای کاربران فراهم میکند.

