تصمیمگیریهای هوشمندتر در معاملات — توضیح دادهشده در بررسیهای Omnilexcore
FreshMarketStream

مشخصات معامله
قیمت در زمان انتشار:
۶۵,۳۰۸.۳۵
توضیحات
معاملهگری زمانی که از داوری درباره نتیجه یک پوزیشن واحد دست میکشید، به سادگی درک میشود. یک معامله با سود میتواند نتیجه تصمیمی ضعیف باشد. یک معامله با زیان میتواند نتیجه تصمیمی عالی باشد. این در ابتدا برای تازهکارها عجیب به نظر میرسد، زیرا سود حس میکند که چیزی درست انجام شده است. بازارها به این شکل عمل نمیکنند.
قیمت حاوی نااطمینانی است. حتی زمانی که تحلیل منطقی باشد، ریسک کنترل شده باشد و چیدمان با استراتژی آزموده مطابقت کند، بازار Still میتواند به سمت جهت مخالف حرکت کند. این به معنای اشتباه بودن تصمیم نیست.
این تمایز بین کیفیت تصمیم و نتیجه کوتاهمدت یکی از مهمترین ایدههایی است که در بررسیهای Omnilexcore و آموزشهای گسترده بازار مطرح میشود. سوال واقعی این نیست که آیا آخرین معامله پول درآورده یا نه. سوال بهتر این است که آیا تصمیم بر اساس فرایند تکرارپذیر گرفته شده است.
یک معامله برنده همیشه معامله خوبی نیست
تصور کنید کسی بازاری را میبیند که به سرعت حرکت میکند و وارد میشود زیرا از از دست دادن فرصت ترس دارد.
شرایط ورود واضحی وجود ندارد. هیچ حد ضرری مشخص نشده است. اندازه موقعیت بدون فکر درباره قرار گرفتن در معرض حساب انتخاب شده است. معاملهگر صرفاً انتظار دارد قیمت به حرکت ادامه دهد.
سپس بازار بالا میرود و موقعیت با سود به پایان میرسد.
از نظر مالی، نتیجه مثبت بود. از نظر فرایندی، با این وجود کار بسیار دقیقی انجام نشده است.
ممکن است معامله بهخاطر این که بازار به سمت جهت مطلوب حرکت کرده است نتیجه داده باشد. اگر همان رفتار بارها تکرار شود، در نهایت واکنش بازار میتواند منجر به ضرر بزرگتری شود.
این است که چرا سود کوتاهمدت گاهی برای معاملهگران کمتجربه خطرناک است. ممکن است عادتهای نامناسب را تشویق کند.
ممکن است فردی فکر کند که دنبال کردن قیمت کار میکند، یا این که توقف ضرر لازم نیست، یا این که پوزیشنهای بزرگتر سطحی قابل قبول هستند چون معامله قبلی موفق بوده است.
مشکل فوراً مشخص نیست. بعدها ظاهر میشود وقتی شانس پوشش تصمیمگیری ضعیف را به اتمام میرساند.
یک معامله زیانده هنوز هم میتواند بهخوبی اجرا شود
حال وضعیت مخالف را در نظر بگیرید.
یک معاملهگر با صبر به دنبال یک چیدمان مطابق قوانینش میگردد. بازار به منطقهای که زیر نظر است میرسد. تأیید ظاهر میشود. ریسک قبل از ورود محاسبه میشود. اندازه پوزیشن معقول است و سطح خروج از پیش تعریف شده است.
معامله دقیقاً طبق طرح باز میشود.
سپس قیمت جهت میگیرد و به حد توقف میرسد.
پول از دست رفت، اما فرایند خودش میتواند هنوز درست بوده باشد.
هیچ روش معاملاتی نمیتواند عدم قطعیت را از بازارها حذف کند. استراتژی میتواند مزیتی نسبت به بسیاری از معاملات داشته باشد در حالی که همچنان زیانهای فردی تولید میکند.
اینجاست که معاملهگران اغلب اشتباه مهمی مرتکب میشوند. آنها به دلیل این که دو یا سه پوزیشن کار نکردند، به یک رویکرد معقول پشت میکنند.
به جای پرسش این که آیا روش به درستی اجرا شده است، بلافاصله Indicators را تغییر میدهند، قوانین را تنظیم میکنند، ریسک را افزایش میدهند یا به دنبال استراتژی دیگری میگردند.
این باعث عدم انسجام میشود.
معاملهگری بازی تصمیمهای تکراری است
یک معامله اطلاعات خیلی کمی دارد.
ده معامله مقدار بیشتری دارند.
یک نمونه بزرگتر آغاز میشود تا نشان دهد آیا فرایند واقعاً ساختار دارد یا خیر.
تصمیمگیری حرفهای حول تکرار میگردد. معاملهگر میخواهد بداند وقتی همان معیارها به طور مداوم در موقعیتهای مختلف بازار اعمال میشود چه اتفاقی میافتد.
این است که چرا معاملهگران با تجربه اغلب به احتمالات به جای قطعیت فکر میکنند.
آنها نمیپرسند، «آیا این معامله قطعاً برنده میشود؟»
آنها بیشتر مانند این فکر میکنند: «این چیدمان با شرایط من مطابقت دارد و آیا ریسک ممکن اگر بازار کاری غیرمنتظره انجام دهد، قابل قبول است؟»
این تفاوت کوچک به نظر میرسد اما همه چیز را تغییر میدهد.
تفکر اول به دنبال پیشبینی است. تفکر دوم مدیریت عدم قطعیت را انجام میدهد.
ریسک مدیریت قبل از ورود است
معمولاً معاملهگران تازهکار بیشترین زمان خود را صرف یافتن ورود کامل میکنند.
معاملهگران باتجربه معمولاً به آنچه در صورت اشتباه رخ میدهد، توجه بیشتری میکنند.
قبل از ورود به یک پوزیشن، چند پرسش اهمیت دارد.
چه مقدار از حساب در معرض است؟ ایده اولیه از چه نظر منطقی است؟ بازار چقدر بیثبات است؟ آیا خبر اقتصادی مهمی در راه است؟ آیا ضرر احتمالی قبل از آغاز معامله قابل قبول است؟
وقتی این پرسشها قبل از ورود پاسخ داده شوند، هیجانها کنترل کمتری بر تصمیمگیری بعدی دارند.
بدون یک نقشه ریسک، معاملهگر مجبور میشود در حالی که پول در حال حرکت است، تصمیمهای مهم بگیرد.
همین موقع ترس، امید، طمع و بیقراری معمولاً تقویت میشوند.
چرا FOMO میتواند پرهزینه باشد
ترس از از دست دادن فرصت یکی از رایجترین دلایل کنار گذاشتن قواعد است.
بازار به سرعت حرکت میکند. قیمت به سطحی میزند. شبکههای اجتماعی فعال میشوند. به نظر میرسد همه دارایی واحد را درباره یک ابزار واحد صحبت میکنند.
ناگهان منتظر ماندن غیرممکن به نظر میرسد.
معاملهگر دیر وارد میشود چون نمیخواهد حرکت را بدون او ببیند.
گاه اوقات پوزیشن هنوز کار میکند.
این دقیقاً دلیل است که FOMO میتواند تبدیل به عادت دشوار برای حذف شود.
بازار گاهی تصمیمات احساسی را پاداش میدهد.
اما کیفیت تصمیم فقط به این دلیل که نتیجه سودده بوده است بهبود پیدا نکرده است.
یک معاملهگر با انضباط میفهمد که از دست دادن یک معامله همانند از دست دادن پول نیست. همیشه بازار دیگری، جلسه دیگر، یک چیدمان دیگر و فرصت دیگری وجود دارد.
حفظ فرایند معمولاً از شکار هر حرکت اهمیت بیشتری دارد.
دفترچه معاملاتی باید تصمیمها را قضاوت کند، نه فقط سود
یک دفترچه معاملاتی مفید بیش از قیمت ورود، خروج و سود را دربر میگیرد.
باید کمک کند تا نحوه تصمیمگیری آشکار شود.
آیا چیدمان در قالب طرح اصلی بوده است؟ ورود با عجله انجام شده؟ ریسک به درستی محاسبه شده؟ آیا معاملهگر از ترس، حد ضرر را جابهجا کرده؟ آیا پوزیشن به خاطر حرکتی موقتی قیمت زودتر بسته شده؟ آیا اخبار اقتصادی شرایط بازار را تغییر دادهاند؟ آیا معامله واقعاً با استراتژی مطابقت داشته است؟
با گذشت زمان، این یادداشتها میتوانند الگوهایی را نمایان کنند که صورت سود و زیان ساده قادر به نمایش آن نیست.
ممکن است یک معاملهگر دریابد که طرحهای برنامهریزیشده او نسبتاً خوب عمل میکنند، در حالی که معاملات خودجوش به طور مستمر مشکلاتی ایجاد میکنند.
شخصی دیگر ممکن است بفهمد که تحلیل او خوب است، اما اندازهگذاری پوزیشن پس از چند معامله برنده بیش از حد تهاجمی میشود.
این مشاهدات ارزشمند هستند زیرا تمرکز بر رفتارهایی است که واقعاً قابل بهبود هستند.
کنترل عاطفی به معنای بدون احساس بودن نیست
انضباط در معاملهگری گاهی به این صورت توصیف میشود که معاملهگران با تجربه هیچ احساس خاصی ندارند.
این غیرواقعی است.
ترس، هیجان، ناامیدی و ناامیدی واکنشهای طبیعی هستند زمانی که پول و عدم قطعیت درگیر است.
هدف این نیست که هیجان را از بین ببریم. هدف این است که هیجان از بازنویسی طرح در میانه معامله جلوگیری کند.
ساختار در این زمینه کمک میکند.
وقتی شرایط ورود، اندازه پوزیشن، ریسک و ابطال از قبل تعیین شده باشند، تصمیمهای کمتری در فشار بررسی خواهند کرد.
این یکی از دلایل اهمیت آموزش بازار به شکل ساختاری است. بسیاری از بحثهای مربوط به Omnilexcore reviews بر عملکرد پلتفرم تمرکز ندارد و به اهمیت فهم بافت بازار، ریسک و تصمیمگیری منضبط نیز میپردازد.
ابزارها میتوانند اطلاعات ارائه دهند. نمودارها میتوانند رفتار بازار را نشان دهند. دادههای اقتصادی میتوانند شرایط در حال تغییر را توضیح دهند. معاملهگر هنوز به یک فرایند برای تصمیمگیری درباره اینکه چگونه از این اطلاعات استفاده کند، نیاز دارد.
وقف نکنید به خودتان را با آخرین معامله بسنجید
پس از پیروزی، اعتماد بهنفس اغلب بالا میرود.
پس از شکست، اعتماد بهنفس میتواند به همان سرعت از بین برود.
این چرخه عاطفی زمانی خطرناک میشود که هر معامله به عنوان رأیی درباره توانایی شخصی تلقی شود.
رویکردی پایدارتر این است که عملکرد را در یک بازه زمانی معنادار بررسی کنید.
یک باخت نباید منجر به وحشت شود.
یک پیروزی نباید منجر به اعتماد به نفس بیش از حد شود.
سه باخت به طور خودکار به معنای عدم کارکرد یک استراتژی نیست.
سه پیروزی به معنی این نیست که ریسک باید به طور ناگهانی دو برابر شود.
ثبات زمانی حاصل میشود که تصمیمها در یک نمونه بزرگتر ارزیابی شوند، نه نتیجه احساسی آخرین معامله.
چه چیزی یک فرایند معاملاتی قوی را نشان میدهد
یک فرایند قوی عموماً به اندازهای ساده است که تکرار شود.
معاملهگر درک میکند که در چه شرایط بازاری میخواهد ببیند.
آنها میدانند کدام چیدمانها با استراتژی آنها مطابقت دارد.
آنها به تأیید منتظر میمانند و بهانهای برای ورود نمیآورند.
ریسک قبل از باز شدن پوزیشن تعیین میشود.
زیانها به عنوان بخشی از احتمال پذیرفته میشوند و نه به عنوان شکست شخصی.
نتایج به صورت صادقانه بررسی میشوند.
قواعد تنها زمانی اصلاح میشوند که شواهد کافی برای توجیه تغییر وجود داشته باشد.
مهمتر از هر چیز اینکه معاملهگر بتواند دلیل اتخاذ پوزیشن را بدون گفتن «فکر کردم قیمت به شکل بالاتر حرکت میکند» توضیح دهد.
این تضمینکننده سودآوری نیست.
اما چیزی بسیار مفیدتر از تصمیمگیری تصادفی ایجاد میکند: ثبات.
تفکر نهایی
مهارت معاملهگری از یک نتیجه واحد به سختی اندازهگیری میشود.
یک تصمیم بد میتواند پول درآورد. یک تصمیم خوب میتواند پول از دست بدهد. مهم این است که چه اتفاقی میافتد وقتی همان کیفیت تصمیم بارها و بارها تکرار میشود.
هدف، بنابراین، خلق یک سابقه کامل بدون داشتن معاملات زیانآور نیست. این غیرواقعی است.
هدف ساختن فرایندی است که زمانی که بازار به سرعت حرکت میکند، زمانی که چندین باخت پیاپی رخ میدهد و زمانی که هیجانات شما را به ترک قوانین خودتان تشویق میکند، نیز منطقی بماند.
طرح را ارزیابی کنید. ریسک را بسنجید. اجرای معامله را ارزیابی کنید. سپس نتایج را در طول زمان قضاوت کنید.
این پایهای بسیار محکمتر از اجازه دادن به یک معامله سبز یا قرمز تا تصمیمگیری درستی شما را بسنجند است.
قیمت حاوی نااطمینانی است. حتی زمانی که تحلیل منطقی باشد، ریسک کنترل شده باشد و چیدمان با استراتژی آزموده مطابقت کند، بازار Still میتواند به سمت جهت مخالف حرکت کند. این به معنای اشتباه بودن تصمیم نیست.
این تمایز بین کیفیت تصمیم و نتیجه کوتاهمدت یکی از مهمترین ایدههایی است که در بررسیهای Omnilexcore و آموزشهای گسترده بازار مطرح میشود. سوال واقعی این نیست که آیا آخرین معامله پول درآورده یا نه. سوال بهتر این است که آیا تصمیم بر اساس فرایند تکرارپذیر گرفته شده است.
یک معامله برنده همیشه معامله خوبی نیست
تصور کنید کسی بازاری را میبیند که به سرعت حرکت میکند و وارد میشود زیرا از از دست دادن فرصت ترس دارد.
شرایط ورود واضحی وجود ندارد. هیچ حد ضرری مشخص نشده است. اندازه موقعیت بدون فکر درباره قرار گرفتن در معرض حساب انتخاب شده است. معاملهگر صرفاً انتظار دارد قیمت به حرکت ادامه دهد.
سپس بازار بالا میرود و موقعیت با سود به پایان میرسد.
از نظر مالی، نتیجه مثبت بود. از نظر فرایندی، با این وجود کار بسیار دقیقی انجام نشده است.
ممکن است معامله بهخاطر این که بازار به سمت جهت مطلوب حرکت کرده است نتیجه داده باشد. اگر همان رفتار بارها تکرار شود، در نهایت واکنش بازار میتواند منجر به ضرر بزرگتری شود.
این است که چرا سود کوتاهمدت گاهی برای معاملهگران کمتجربه خطرناک است. ممکن است عادتهای نامناسب را تشویق کند.
ممکن است فردی فکر کند که دنبال کردن قیمت کار میکند، یا این که توقف ضرر لازم نیست، یا این که پوزیشنهای بزرگتر سطحی قابل قبول هستند چون معامله قبلی موفق بوده است.
مشکل فوراً مشخص نیست. بعدها ظاهر میشود وقتی شانس پوشش تصمیمگیری ضعیف را به اتمام میرساند.
یک معامله زیانده هنوز هم میتواند بهخوبی اجرا شود
حال وضعیت مخالف را در نظر بگیرید.
یک معاملهگر با صبر به دنبال یک چیدمان مطابق قوانینش میگردد. بازار به منطقهای که زیر نظر است میرسد. تأیید ظاهر میشود. ریسک قبل از ورود محاسبه میشود. اندازه پوزیشن معقول است و سطح خروج از پیش تعریف شده است.
معامله دقیقاً طبق طرح باز میشود.
سپس قیمت جهت میگیرد و به حد توقف میرسد.
پول از دست رفت، اما فرایند خودش میتواند هنوز درست بوده باشد.
هیچ روش معاملاتی نمیتواند عدم قطعیت را از بازارها حذف کند. استراتژی میتواند مزیتی نسبت به بسیاری از معاملات داشته باشد در حالی که همچنان زیانهای فردی تولید میکند.
اینجاست که معاملهگران اغلب اشتباه مهمی مرتکب میشوند. آنها به دلیل این که دو یا سه پوزیشن کار نکردند، به یک رویکرد معقول پشت میکنند.
به جای پرسش این که آیا روش به درستی اجرا شده است، بلافاصله Indicators را تغییر میدهند، قوانین را تنظیم میکنند، ریسک را افزایش میدهند یا به دنبال استراتژی دیگری میگردند.
این باعث عدم انسجام میشود.
معاملهگری بازی تصمیمهای تکراری است
یک معامله اطلاعات خیلی کمی دارد.
ده معامله مقدار بیشتری دارند.
یک نمونه بزرگتر آغاز میشود تا نشان دهد آیا فرایند واقعاً ساختار دارد یا خیر.
تصمیمگیری حرفهای حول تکرار میگردد. معاملهگر میخواهد بداند وقتی همان معیارها به طور مداوم در موقعیتهای مختلف بازار اعمال میشود چه اتفاقی میافتد.
این است که چرا معاملهگران با تجربه اغلب به احتمالات به جای قطعیت فکر میکنند.
آنها نمیپرسند، «آیا این معامله قطعاً برنده میشود؟»
آنها بیشتر مانند این فکر میکنند: «این چیدمان با شرایط من مطابقت دارد و آیا ریسک ممکن اگر بازار کاری غیرمنتظره انجام دهد، قابل قبول است؟»
این تفاوت کوچک به نظر میرسد اما همه چیز را تغییر میدهد.
تفکر اول به دنبال پیشبینی است. تفکر دوم مدیریت عدم قطعیت را انجام میدهد.
ریسک مدیریت قبل از ورود است
معمولاً معاملهگران تازهکار بیشترین زمان خود را صرف یافتن ورود کامل میکنند.
معاملهگران باتجربه معمولاً به آنچه در صورت اشتباه رخ میدهد، توجه بیشتری میکنند.
قبل از ورود به یک پوزیشن، چند پرسش اهمیت دارد.
چه مقدار از حساب در معرض است؟ ایده اولیه از چه نظر منطقی است؟ بازار چقدر بیثبات است؟ آیا خبر اقتصادی مهمی در راه است؟ آیا ضرر احتمالی قبل از آغاز معامله قابل قبول است؟
وقتی این پرسشها قبل از ورود پاسخ داده شوند، هیجانها کنترل کمتری بر تصمیمگیری بعدی دارند.
بدون یک نقشه ریسک، معاملهگر مجبور میشود در حالی که پول در حال حرکت است، تصمیمهای مهم بگیرد.
همین موقع ترس، امید، طمع و بیقراری معمولاً تقویت میشوند.
چرا FOMO میتواند پرهزینه باشد
ترس از از دست دادن فرصت یکی از رایجترین دلایل کنار گذاشتن قواعد است.
بازار به سرعت حرکت میکند. قیمت به سطحی میزند. شبکههای اجتماعی فعال میشوند. به نظر میرسد همه دارایی واحد را درباره یک ابزار واحد صحبت میکنند.
ناگهان منتظر ماندن غیرممکن به نظر میرسد.
معاملهگر دیر وارد میشود چون نمیخواهد حرکت را بدون او ببیند.
گاه اوقات پوزیشن هنوز کار میکند.
این دقیقاً دلیل است که FOMO میتواند تبدیل به عادت دشوار برای حذف شود.
بازار گاهی تصمیمات احساسی را پاداش میدهد.
اما کیفیت تصمیم فقط به این دلیل که نتیجه سودده بوده است بهبود پیدا نکرده است.
یک معاملهگر با انضباط میفهمد که از دست دادن یک معامله همانند از دست دادن پول نیست. همیشه بازار دیگری، جلسه دیگر، یک چیدمان دیگر و فرصت دیگری وجود دارد.
حفظ فرایند معمولاً از شکار هر حرکت اهمیت بیشتری دارد.
دفترچه معاملاتی باید تصمیمها را قضاوت کند، نه فقط سود
یک دفترچه معاملاتی مفید بیش از قیمت ورود، خروج و سود را دربر میگیرد.
باید کمک کند تا نحوه تصمیمگیری آشکار شود.
آیا چیدمان در قالب طرح اصلی بوده است؟ ورود با عجله انجام شده؟ ریسک به درستی محاسبه شده؟ آیا معاملهگر از ترس، حد ضرر را جابهجا کرده؟ آیا پوزیشن به خاطر حرکتی موقتی قیمت زودتر بسته شده؟ آیا اخبار اقتصادی شرایط بازار را تغییر دادهاند؟ آیا معامله واقعاً با استراتژی مطابقت داشته است؟
با گذشت زمان، این یادداشتها میتوانند الگوهایی را نمایان کنند که صورت سود و زیان ساده قادر به نمایش آن نیست.
ممکن است یک معاملهگر دریابد که طرحهای برنامهریزیشده او نسبتاً خوب عمل میکنند، در حالی که معاملات خودجوش به طور مستمر مشکلاتی ایجاد میکنند.
شخصی دیگر ممکن است بفهمد که تحلیل او خوب است، اما اندازهگذاری پوزیشن پس از چند معامله برنده بیش از حد تهاجمی میشود.
این مشاهدات ارزشمند هستند زیرا تمرکز بر رفتارهایی است که واقعاً قابل بهبود هستند.
کنترل عاطفی به معنای بدون احساس بودن نیست
انضباط در معاملهگری گاهی به این صورت توصیف میشود که معاملهگران با تجربه هیچ احساس خاصی ندارند.
این غیرواقعی است.
ترس، هیجان، ناامیدی و ناامیدی واکنشهای طبیعی هستند زمانی که پول و عدم قطعیت درگیر است.
هدف این نیست که هیجان را از بین ببریم. هدف این است که هیجان از بازنویسی طرح در میانه معامله جلوگیری کند.
ساختار در این زمینه کمک میکند.
وقتی شرایط ورود، اندازه پوزیشن، ریسک و ابطال از قبل تعیین شده باشند، تصمیمهای کمتری در فشار بررسی خواهند کرد.
این یکی از دلایل اهمیت آموزش بازار به شکل ساختاری است. بسیاری از بحثهای مربوط به Omnilexcore reviews بر عملکرد پلتفرم تمرکز ندارد و به اهمیت فهم بافت بازار، ریسک و تصمیمگیری منضبط نیز میپردازد.
ابزارها میتوانند اطلاعات ارائه دهند. نمودارها میتوانند رفتار بازار را نشان دهند. دادههای اقتصادی میتوانند شرایط در حال تغییر را توضیح دهند. معاملهگر هنوز به یک فرایند برای تصمیمگیری درباره اینکه چگونه از این اطلاعات استفاده کند، نیاز دارد.
وقف نکنید به خودتان را با آخرین معامله بسنجید
پس از پیروزی، اعتماد بهنفس اغلب بالا میرود.
پس از شکست، اعتماد بهنفس میتواند به همان سرعت از بین برود.
این چرخه عاطفی زمانی خطرناک میشود که هر معامله به عنوان رأیی درباره توانایی شخصی تلقی شود.
رویکردی پایدارتر این است که عملکرد را در یک بازه زمانی معنادار بررسی کنید.
یک باخت نباید منجر به وحشت شود.
یک پیروزی نباید منجر به اعتماد به نفس بیش از حد شود.
سه باخت به طور خودکار به معنای عدم کارکرد یک استراتژی نیست.
سه پیروزی به معنی این نیست که ریسک باید به طور ناگهانی دو برابر شود.
ثبات زمانی حاصل میشود که تصمیمها در یک نمونه بزرگتر ارزیابی شوند، نه نتیجه احساسی آخرین معامله.
چه چیزی یک فرایند معاملاتی قوی را نشان میدهد
یک فرایند قوی عموماً به اندازهای ساده است که تکرار شود.
معاملهگر درک میکند که در چه شرایط بازاری میخواهد ببیند.
آنها میدانند کدام چیدمانها با استراتژی آنها مطابقت دارد.
آنها به تأیید منتظر میمانند و بهانهای برای ورود نمیآورند.
ریسک قبل از باز شدن پوزیشن تعیین میشود.
زیانها به عنوان بخشی از احتمال پذیرفته میشوند و نه به عنوان شکست شخصی.
نتایج به صورت صادقانه بررسی میشوند.
قواعد تنها زمانی اصلاح میشوند که شواهد کافی برای توجیه تغییر وجود داشته باشد.
مهمتر از هر چیز اینکه معاملهگر بتواند دلیل اتخاذ پوزیشن را بدون گفتن «فکر کردم قیمت به شکل بالاتر حرکت میکند» توضیح دهد.
این تضمینکننده سودآوری نیست.
اما چیزی بسیار مفیدتر از تصمیمگیری تصادفی ایجاد میکند: ثبات.
تفکر نهایی
مهارت معاملهگری از یک نتیجه واحد به سختی اندازهگیری میشود.
یک تصمیم بد میتواند پول درآورد. یک تصمیم خوب میتواند پول از دست بدهد. مهم این است که چه اتفاقی میافتد وقتی همان کیفیت تصمیم بارها و بارها تکرار میشود.
هدف، بنابراین، خلق یک سابقه کامل بدون داشتن معاملات زیانآور نیست. این غیرواقعی است.
هدف ساختن فرایندی است که زمانی که بازار به سرعت حرکت میکند، زمانی که چندین باخت پیاپی رخ میدهد و زمانی که هیجانات شما را به ترک قوانین خودتان تشویق میکند، نیز منطقی بماند.
طرح را ارزیابی کنید. ریسک را بسنجید. اجرای معامله را ارزیابی کنید. سپس نتایج را در طول زمان قضاوت کنید.
این پایهای بسیار محکمتر از اجازه دادن به یک معامله سبز یا قرمز تا تصمیمگیری درستی شما را بسنجند است.
منتخب سردبیر
مشاهده بیشتردستیار هوشمند ارز دیجیتال
ترمینال ترید بایتیکل نرمافزار جامع ترید و سرمایهگذاری در بازار ارز دیجیتال است و امکاناتی مانند دورههای آموزشی ترید و سرمایهگذاری، تریدینگ ویو بدون محدودیت، هوش مصنوعی استراتژی ساز ترید، کلیه دادههای بازارهای مالی شامل دادههای اقتصاد کلان، تحلیل احساسات بازار، تکنیکال و آنچین، اتصال و مدیریت حساب صرافیها و تحلیلهای لحظهای را برای کاربران فراهم میکند.

