ANDREW THE AVIATOR Book XII: The Machine That Shouldn’t Exist
uti682375

مشخصات معامله
نوع معامله:
خرید
قیمت در زمان انتشار:
۲,۱۳۵.۴۵
توضیحات
اندرو با هوایی در ریهها و چرخدندههایی در خون به دنیا آمد. موتورها او را شیفته میکردند، کوهها او را به چالش میکشیدند، و آسمان با وعدهای که قصد داشت به آن برسد او را به تمسخر میگرفت. او مکانیکی با دستهای روغنآلود بود، کوهنوردی که به سنگ بیش از انسانها اعتماد داشت، بازیکنی در شطرنج که جهان را در استراتژیها میدید، و پسری که به BMW عشق میورزید و باور داشت خودروها روح دارند اگر دقیق گوش بدهی.
اگرچه جوان بود، اشتیاقی دری در او روشن بود که پیرمردها را به تردید میاندازد.
زندگی خانوادگیاش آمیخته با موقعیتهای عجیبی بود: پدربزرگها و مادربزرگهایی که با عشق مداوم او را شکل دادند، عمهای که خط و مرزها را به حدس و گمان میانداخت، و دختری که به اندازهای به او ایمان داشت که زندگیاش را رها کرد و به او پیوست. اما اندرو اجازه نداد این هیاهو او را تغییر دهد. آیندهای برای ساختن داشت و در بازارِ پر از موتور در راکب در انتظارش بود.
آشیانهٔ او معبدش بود. اینجا، در میان ابزار و فلز و بوی بنزین، اندرو چیزی ساخت که هیچ مهندس عاقلی جرات ساختنش را نداشت. چیزی که نباید وجود داشته باشد. چیزی که در برابر فیزیک میخندید و آسمان را به چالش میکشید. هیبریدی هیولا: شاسی BMW، تقویت با جت جنگی، دو بوستر توربو، بالهای میکرو-وینگی، احتراق پسسوز، بالههای پایدار از بدنهای بازسازیشده. قسمتی خودرو، قسمتی جت، قسمتی خواب تبآلود. او آن را The Sky‑Cutter نامید.
امشب، مهرهٔ نهایی را روی مجموعهٔ بوستر سفت کرد. دستگاه زیر او زمزمه میکرد، مشتاق و زنده. اندرو عرق را از پیشانیاش پاک کرد و با لبخند گفت: «بالاخره.» The Sky‑Cutter مانند شکارچی بخار میکرد.
سپس هوای پشت سرش گشوده شد.
بدون هشدار. بدون صدا. فقط دردی ناگهانی و غیرممکن — گویی واقعیت با لبهای از نور بریده شده بود. اندرو چرخید، آچار در دست. شخصی از شکاف گذشت.
Aiden Bray.
اما این همان مرد سابق نبود. این نسخه، بارِ زمانهای شکستخورده را در چشمهایش داشت، نوع خستگی که یا خداوندان یا دیوانگان از عهدهٔ آن برمیآیند. «اندرو»، آیدن گفت، voice آرام اما فوری. «باید بزنیم بیرون.»
اندرو چشمک زد. «بیرون کجا؟»
آیدن کنار رفت و شکاف درهمریخته پشت او را نشان داد، طوفانی از هندسهٔ شکسته و رنگهای غیرممکن. «پادشاه شکست در حال بلند شدن است»، او گفت. «تری داخل قلمروش است. جینگ راهی میگشاید. به همهٔ نبردجویانی که میتوانیم نیاز داریم.»
«من نبردجو نیستم»، اندرو گفت. «من فقط—»
آیدن با نگاهش او را قطع کرد. «تو Andrew the Aviator هستی. تو میسازی آنچه وجود ندارد. تو صعود میکنی آنچه نباید صعود کند. تو پرواز میکنی آنچه نباید پرواز کند. دقیقاً همان نوعِ غیرممکن که به آن نیاز داریم.»
The Sky‑Cutter پشت او غرید، گویی موافقت میکرد.
آیدن به سمت آن سر تکان داد. «ماشین را بیاور.»
اندرو تنها برای یک لحظه مردد شد و سپس به جایگاه راننده نشست. کابین روشن شد. بوسترها ناله کردند. بالها با صدای فلزی باز شدند. آیدن سوار کنار او شد، با قاب میچسبید در حالی که شکاف گسترش مییافت.
"ممکن است برگردیم؟" او گفت. «اما اگر برگردیم… این فقط به این خاطر است که تو این ماشین را بیش از حد توانش ببردی.»
اندرو با لبخندِ پر از آدرنالین گفت: «خوبه.» «من آن را برای رفتن آرام نساختم.»
گاز را فشرد.
The Sky Cutter فریاد کشید.
انبار محو شد.
شکاف آنها را بهطور کامل بلعید.
و Andrew the Aviator به افسانه پیوست.»
اگرچه جوان بود، اشتیاقی دری در او روشن بود که پیرمردها را به تردید میاندازد.
زندگی خانوادگیاش آمیخته با موقعیتهای عجیبی بود: پدربزرگها و مادربزرگهایی که با عشق مداوم او را شکل دادند، عمهای که خط و مرزها را به حدس و گمان میانداخت، و دختری که به اندازهای به او ایمان داشت که زندگیاش را رها کرد و به او پیوست. اما اندرو اجازه نداد این هیاهو او را تغییر دهد. آیندهای برای ساختن داشت و در بازارِ پر از موتور در راکب در انتظارش بود.
آشیانهٔ او معبدش بود. اینجا، در میان ابزار و فلز و بوی بنزین، اندرو چیزی ساخت که هیچ مهندس عاقلی جرات ساختنش را نداشت. چیزی که نباید وجود داشته باشد. چیزی که در برابر فیزیک میخندید و آسمان را به چالش میکشید. هیبریدی هیولا: شاسی BMW، تقویت با جت جنگی، دو بوستر توربو، بالهای میکرو-وینگی، احتراق پسسوز، بالههای پایدار از بدنهای بازسازیشده. قسمتی خودرو، قسمتی جت، قسمتی خواب تبآلود. او آن را The Sky‑Cutter نامید.
امشب، مهرهٔ نهایی را روی مجموعهٔ بوستر سفت کرد. دستگاه زیر او زمزمه میکرد، مشتاق و زنده. اندرو عرق را از پیشانیاش پاک کرد و با لبخند گفت: «بالاخره.» The Sky‑Cutter مانند شکارچی بخار میکرد.
سپس هوای پشت سرش گشوده شد.
بدون هشدار. بدون صدا. فقط دردی ناگهانی و غیرممکن — گویی واقعیت با لبهای از نور بریده شده بود. اندرو چرخید، آچار در دست. شخصی از شکاف گذشت.
Aiden Bray.
اما این همان مرد سابق نبود. این نسخه، بارِ زمانهای شکستخورده را در چشمهایش داشت، نوع خستگی که یا خداوندان یا دیوانگان از عهدهٔ آن برمیآیند. «اندرو»، آیدن گفت، voice آرام اما فوری. «باید بزنیم بیرون.»
اندرو چشمک زد. «بیرون کجا؟»
آیدن کنار رفت و شکاف درهمریخته پشت او را نشان داد، طوفانی از هندسهٔ شکسته و رنگهای غیرممکن. «پادشاه شکست در حال بلند شدن است»، او گفت. «تری داخل قلمروش است. جینگ راهی میگشاید. به همهٔ نبردجویانی که میتوانیم نیاز داریم.»
«من نبردجو نیستم»، اندرو گفت. «من فقط—»
آیدن با نگاهش او را قطع کرد. «تو Andrew the Aviator هستی. تو میسازی آنچه وجود ندارد. تو صعود میکنی آنچه نباید صعود کند. تو پرواز میکنی آنچه نباید پرواز کند. دقیقاً همان نوعِ غیرممکن که به آن نیاز داریم.»
The Sky‑Cutter پشت او غرید، گویی موافقت میکرد.
آیدن به سمت آن سر تکان داد. «ماشین را بیاور.»
اندرو تنها برای یک لحظه مردد شد و سپس به جایگاه راننده نشست. کابین روشن شد. بوسترها ناله کردند. بالها با صدای فلزی باز شدند. آیدن سوار کنار او شد، با قاب میچسبید در حالی که شکاف گسترش مییافت.
"ممکن است برگردیم؟" او گفت. «اما اگر برگردیم… این فقط به این خاطر است که تو این ماشین را بیش از حد توانش ببردی.»
اندرو با لبخندِ پر از آدرنالین گفت: «خوبه.» «من آن را برای رفتن آرام نساختم.»
گاز را فشرد.
The Sky Cutter فریاد کشید.
انبار محو شد.
شکاف آنها را بهطور کامل بلعید.
و Andrew the Aviator به افسانه پیوست.»
منتخب سردبیر
مشاهده بیشتردستیار هوشمند ارز دیجیتال
ترمینال ترید بایتیکل نرمافزار جامع ترید و سرمایهگذاری در بازار ارز دیجیتال است و امکاناتی مانند دورههای آموزشی ترید و سرمایهگذاری، تریدینگ ویو بدون محدودیت، هوش مصنوعی استراتژی ساز ترید، کلیه دادههای بازارهای مالی شامل دادههای اقتصاد کلان، تحلیل احساسات بازار، تکنیکال و آنچین، اتصال و مدیریت حساب صرافیها و تحلیلهای لحظهای را برای کاربران فراهم میکند.

