What If the Losing Streak Is Worse Than Anything You Tested?
YCGH_Capital

مشخصات معامله
قیمت در زمان انتشار:
۶۲,۰۶۱.۵۳
توضیحات
یکی از رایجترین سوالاتی که معاملهگران پس از یک کاهش دشوار از آن میپرسند این است که:
«اگر رشته باخت به اندازهای بزرگتر از هر چیزی که در تست دیدم، بشود چه؟ آیا به این معنی است که سیستم خراب است؟»
در نگاه اول، این سؤال به نظر منطقی میرسد.
در نهایت، اگر بازتست شما بیشترین رشته باخت را شش معامله نشان داده باشد و شما ناگهان در معاملات زنده ده باخت پیاپی تجربه کنید، طبیعی است که نتیجه بگیرید چیزی تغییر کرده است.
بیشتر معاملهگران فوراً به سیستم شک میکنند.
آنها ریسک را کاهش میدهند.
آنها فیلتر اضافه میکنند.
آنها قوانین ورود را تغییر میدهند.
آنها به دنبال تأیید اینکه محیط بازار متفاوت است میگردند.
برخی بهطور کامل استراتژی را کنار میگذارند.
اما قبل از اینکه به هر یک از این تصمیمات برسید، یک فرض پنهان درون این سوال وجود دارد که شایسته بررسی است.
طولانیترین رشته باختی که در طول تست مشاهده کردهاید سقف نیست.
فقط طولانیترین رشتهای است که در همان نمونه خاص ظاهر شده است.
این دو با هم برابر نیستند.
درک این تفاوت یکی از مهمترین گامها در توسعه تفکر احتمالی واقعی است.
طولانیترین رشته باختی که در تست دیدهاید هرگز سقف ممکن نیست.
بسیاری از معاملهگران بهطور ناخودآگاه آزمونهای تاریخی را به گونهای تفسیر میکنند که گویی بیشترین افت سرمایهای که یک سیستم میتواند تجربه کند، مشخص شده است.
این درست نیست.
آزمون نشان میدهد چه اتفاقی افتاده است.
اما نشان نمیدهد که همه نتایج ممکن چه خواهند بود.
تصور کنید سکهای با احتمال ۵۰٪ برای آمدن heads پرتاب میکنید.
فرض کنید ۱۰۰ بار بیندازید و طولانیترین رشته tails برابر با پنج باشد.
آیا این به معنای غیرممکن بودن شش tails پشت سر هم است؟
قطعاً نه.
این فقط به این معناست که در آن نمونه خاص چنین رخ نداده است.
همین قاعده درباره سیستمهای معاملاتی نیز صدق میکند.
یک استراتژی ممکن است نشان دهد:
۳۰۰ معامله آزمایشی
نرخ برد ۵۲٪
حداکثر رشته باخت ۷ معامله
بسیاری از معاملهگران این مشاهدات را به عنوان یک قاعده ذهنی تلقی میکنند.
آنها باور میکنند:
«این سیستم هرگز نباید بیش از هفت معامله پشت سر هم ضرر بدهد.»
اما ریاضیات چنین قولی نداده است.
نمونه تنها آنچه در آن ۳۰۰ معامله اتفاق افتاده را نشان میدهد.
بیشتر از این نیست.
بازار ملزم به بازتولید دقیق همان توالی در اجرای زنده نیست.
احتمال، توزیعهای هموار تولید نمیکند.
یکی از دلایل اینکه معاملهگران با این مفهوم مشکل دارند این است که انتظار دارند احتمال به شکل منظم رفتار کند.
در واقع، احتمال پیچیده است.
نتایج همانباشته میشوند.
معاملههای برنده همانباشته میشوند.
معاملههای بازنده همانباشته میشوند.
واریانس، اختلالات موقتی ایجاد میکند که اغلب غیرمنطقی به نظر میرسند.
فرض کنید یک استراتژی دارای:
برد ۶۰٪
ضرر ۴۰٪
بسیاری از معاملهگران بهطور شهودی فرض میکنند که باختها باید بهطور مساوی توزیع شوند.
مانند:
W-W-L-W-W-L-W-W-L
اما احتمال به ندرت به این شکل رفتار میکند.
در عوض، ممکن است اینگونه باشد:
W-W-W-W-W-L-L-L-L-L-W-W-W
آمار کل همچنان یکسان است.
تجربه کاملاً متفاوت است.
این موضوع دلیل اصلی است که واکنشهای احساسی اغلب با واقعیت ریاضی همسو نیستند.
معاملهگر رشته را تجربه میکند.
احتمال نسبت به توزیع پاسخ میدهد.
واقعی بودن یک مزیت میتواند منجر به رشتههای باخت غیرمنتظره شود
فرض کنید سیستمی با نرخ برد معقول ۵۵٪ وجود دارد.
از نگاه اول، این سیستم به نظر بسیار قابل اعتماد میآید.
با این حال احتمال پنج باخت پشت سر هم برابر است با:
0.45⁵ = 0.01845
یا تقریباً:
۱.۸۵٪
این عدد کوچک به نظر میرسد.
اما در طول هزاران معامله، رویدادهایی با احتمال ۱.۸۵٪ به صورت منظم رخ میدهند.
حال شش باخت پشت سر هم را در نظر بگیرید:
0.45⁶ = 0.0083
یا:
۰.۸۳٪
همچنان ممکن است.
همچنان طبیعی است.
در نهایت انتظار میرود با تعداد معاملات کافی، حتی رویدادهای آماری کمی غیرممکن به صورت آماری اجتنابناپذیر رخ دهند.
این یکی از سختترین واقعیات برای پذیرش است.
وجود یک مزیت، رشتههای باخت را از بین نمیبرد.
فقط با استفاده از نمونههای بزرگتر، احتمال به نفع شما تغییر میکند.
هدف از آزمایش، پیشبینی نیست
بسیاری از معاملهگران هدف آزمایش را درک نمیکنند.
آزمایش برای پیشبینی هر نتیجه آینده طراحی نشده است.
آزمایش برای تخمین وجود یک انتظار مثبت طراحی شده است.
تفاوت زیادی وجود دارد.
فرض کنید سیستمی ارائه دهد:
۱٬۰۰۰ معامله آزمایشی
نرخ برد ۴۸٪
متوسط پاداش ۲.۵R
متوسط ضرر ۱R
انتظار برابر است با:
(۰٫۴۸ × ۲.۵R) − (۰٫۵۲ × ۱R)
= ۱.۲۰R − ۰٫۵۲R
= +۰٫۶۸R
این اطلاعات باارزش است.
به شما میگوید سیستم بهطور تاریخی انتظار مثبت ایجاد کرده است.
آنچه به شما نمیگوید این است که:
دقیقاً چه زمانی سودها اتفاق خواهند افتاد
دقیقاً طول مدت افتهای آتی چقدر خواهد بود
دقیقاً چه وضعیتی در ۲۰ معامله بعدی خواهد بود
احتمال قطعیت نمیدهد.
این یک مزیت است.
بسیاری از معاملهگران بهطور ناخودآگاه از ابزاری که هرگز برای ارائه قطعیت طراحی نشده است، قطعیت میخواهند.
چرا معاملهگران خیلی زود سیستمها را تغییر میدهند
نکته طنز این است که اکثر سیستمها به دلیل شکست کنار گذاشته نمیشوند.
آنها کنار گذاشته میشوند چون معاملهگران قبل از اینکه مزیت فرصت کافی برای ابراز وجود پیدا کند، با احساس ناخوشایند روبهرو میشوند.
فرض کنید دو معاملهگر از همان استراتژی دقیق استفاده میکنند.
معاملهگر A
اجرا میکند:
۵۰۰ معامله
ریسک ثابت
قواعد ثابت
فرآیند منظم
معاملهگر B
بعد از:
۴ باخت
۲ هفته پایین
یک ماه دشوار
حتی اگر استراتژی مزیت واقعی داشته باشد، معاملهگر B ممکن است هرگز آن را تجربه نکند.
زیرا نمونه به طور مداوم قطع میشود.
این یک چرخه خشککن ایجاد میکند.
معاملهگر بهطور مداوم توزیع احتمال را دوباره آغاز میکند پیش از اینکه انتظار به فرصت ظهور پیدا کند.
سالها میگذرد.
چندین استراتژی آزمایش میشود.
هیچ یک به نظر موفق نمیرسد.
معاملهگر نتیجه میگیرد که هر استراتژی ناسالم است.
مشکل واقعی هرگز استراتژی نبود.
مشکل واقعی کافی نبودن اندازه نمونه بود.
کی باید واقعاً به یک سیستم شک کرد؟
این به معنای آن نیست که یک سیستم هیچوقت بازبینی نشود.
ایمان کور هیچوقت حرفهای نیست.
تفاوت کلیدی این است که تفاوت بین شواهد و احساسات را درک کنیم.
رشته باخت تنها دلیل نیست.
نزول سرمایه تنها دلیل نیست.
یک ماه دشوار تنها دلیل نیست.
شواهد از افت آماری معنادار میآید.
برای مثال:
عملکرد ضعیف در یک نمونه بزرگ
تغییرات ساختاری بازار
کاهش قابل اندازهگیری انتظار
انحرافات تکرارشونده از رفتار تاریخی
اگر سیستمی روی ۱٬۰۰۰ معامله آزمایش شود و ناگهان در ۱۵ معامله عملکرد ضعیفی نشان دهد، وزن آماری نمونه جدید نسبت به نمونه اصلی بهمراتب کمتر است.
برای نقض نتیجهای بزرگ، به نتیجهای بزرگتر نیاز است.
چند نتیجه نمیتواند سالها داده را باطل کند.
با این وجود دقیقاً همین کاری است که اکثر معاملهگران سعی در انجام آن دارند.
مشکل پنهان معمولاً از رشته نیست
وقتی معاملهگرها در طول کاهشها به وحشت میافتند، اغلب روی خود رشته باخت تمرکز میکنند.
اما رشته باخت به ندرت مسئله اصلی است.
در اکثر موارد، مشکل واقعی یکی از دو چیز است:
۱. سیستم هرگز بهدرستی آزمایش نشده است
بسیاری از معاملهگران باور دارند که استراتژی را آزمایش کردهاند.
در واقع، آنها فقط چند نمودار، چند اسکرینشات و چند معامله را بررسی کردهاند.
این دیگر آزمایش نیست.
یک نمونه معنادار نیازمند مشاهدات کافی برای برآورد انتظار با اعتماد معقول است.
استراتژی مبتنی بر ۳۰ معامله خیلی چیزها به شما نمیگوید.
استراتژی مبتنی بر ۵۰۰ یا ۱٬۰۰۰ معامله به شما اطلاعات بیشتری میدهد.
بدون اندازه نمونه کافی، معاملهگران واقعاً نمیدانند واریانس عادی چطور به نظر میرسد.
در نتیجه هر رشته باختی بهنظر غیرعادی میآید.
۲. اجرای زنده با تست مطابقت ندارد
این مورد حتی رایجتر است.
معاملهگر باور دارد که همان سیستم را معامله میکند.
اما تفاوتهای ظریف شروع به پدیدار شدن میکند:
ورودها به اختیار تبدیل میشوند
خروجها احساسی میشوند
اندازه پوزیشن تغییر میکند
فیلترهای خبری اضافه میشوند
معاملات از دست میروند
حد ضررها گشاد میشوند
در نهایت، سیستم زنده دیگر شبیه سیستم آزمایششده نیست.
در آن نقطه، مقایسهها بیمعنی میشوند.
معاملهگر در حال ارزیابی یک استراتژی در برابر نتایج استراتژی دیگری است.
اهمیت تعریف کامل سیستم
اکثر معاملهگران بر این باورند که توضیحات کامل یک سیستم چقدر باید دقیق باشد.
یک سیستم معاملاتی حرفهای بیش از موارد زیر است:
قواعد ورود
قواعد حد ضرر
قواعد Take Profit
همچنین موارد زیر را تعریف میکند:
شرایط بازار
شرایط ابطال
پروتکلهای خبری
حدود ریسک
فیلترهای جلسات
روشهای اجرایی
فرایندهای بازنگری
هر حوزه نامشخصی، فضایی برای تفسیر احساسی ایجاد میکند.
و تفسیر احساسی، به نوسانپذیری منجر میشود.
هر چه نوسانپذیری بیشتر وارد فرایند شود، احتمال دارد نتایج زنده با نتایج تستشده کمتر تطبیق پیدا کند.
به همین دلیل است که بسیاری از معاملهگران هرگز واقعاً یک سیستم را آزمایش نمیکنند.
آنها فقط بخشهایی از سیستم را آزمایش میکنند.
سپس سعی میکنند نسخه کامل آن را معامله کنند.
این تفاوت قطعاً سردرگمی به همراه دارد.
قانون اعداد بزرگ بر احساسات عمل نمیکند
قانون اعداد بزرگ نسبت به احساس معاملهگر بیتفاوت است.
این قانون به دلیل اعتماد به نفس بالا تسریع نمیشود.
این قانون به دلیل وجود ترس متوقف نمیشود.
این فقط نیازمند تکرار است.
فرض کنید سیستمی دارای انتظار +0.4R به ازای هر معامله باشد.
در طول:
۱۰ معامله، نتایج میتواند بهشدت تغییر کند.
۵۰ معامله، اتفاقات تصادفی همچنان حاکم است.
۵۰۰ معامله، انتظار به طور فزایندهای نمایان میشود.
۱٬۰۰۰ معامله، مزیت به وضوح خودش را نشان میدهد.
چالش معاملهگر این است که از مسیر نمونه کوچک به نمونه بزرگ زنده بماند.
بسیاری هرگز این کار را انجام نمیدهند.
نه بهخاطر اینکه احتمال شکست وجود ندارد، بلکه بهخاطر اینکه احساسات فرایند را مختل میکند.
نتیجهگیری
رشته باختی بزرگتر از هر چیزی که در تست دیدهاید بهطور خودکار گواه این نیست که سیستم خراب است.
ممکن است صرفاً گواه باشد که احتمال همانند رفتار احتمال عمل میکند.
طولانیترین رشته باختی که در تست دیدهاید هرگز بهعنوان سقف نبوده است.
این صرفاً یک مشاهده در یک نمونه محدود بوده است.
یک استراتژی با مزیت واقعی میتواند باز هم نتایجی ایجاد کند که شدیدتر از هرآنچه تا به حال دیدهاید باشد.
این واقعیت ناخوشایند است.
اما از نظر ریاضی غیرقابل اجتناب است.
سوال کلیدی این نیست که آیا رشته باخت بزرگتری را تجربه کردهام؟
سوال کلیدی این است که آیا شواهد آماری معناداری دارید که مزیت کاهش یافته است؟
این دو سوال کاملاً متفاوت هستند.
بیشتر معاملهگران هرگز سوال دوم را نمیپرسند.
در عوض، به دردسر پاسخ میدهند، فرایند را رها میکنند و قبل از اینکه توزیع احتمالات فرصت ابراز پیدا کند، سیستم را تغییر میدهند.
در نهایت، مشکل بهندرت خود رشته است.
اغلب مشکل، آزمایش ناقص، اجرای ناسازگار یا سوءتفاهم از آنچه احتمال واقعاً وعده میدهد، است.
یک معاملهگر حرفهای میداند که هدف، حذف رشتههای باخت نیست.
هدف این است که سیستمی بسازد که به اندازه کافی مستحکم، به اندازه کافی آزمایششده و به اندازه کافی قابل اعتماد باشد تا در برابر این رشتهها نیز به اجرای خود ادامه دهد.
زیرا مزیت از چند معامله به دست نمیآید.
بلکه از یک نمونه بزرگ با اجرای پیوسته استخراج میشود.
هدف از مزیت این نیست که از چند معامله استخراج شود.
و از یک نمونه بزرگ با اجرای پیوسته، مزیت استخراج میشود.
«اگر رشته باخت به اندازهای بزرگتر از هر چیزی که در تست دیدم، بشود چه؟ آیا به این معنی است که سیستم خراب است؟»
در نگاه اول، این سؤال به نظر منطقی میرسد.
در نهایت، اگر بازتست شما بیشترین رشته باخت را شش معامله نشان داده باشد و شما ناگهان در معاملات زنده ده باخت پیاپی تجربه کنید، طبیعی است که نتیجه بگیرید چیزی تغییر کرده است.
بیشتر معاملهگران فوراً به سیستم شک میکنند.
آنها ریسک را کاهش میدهند.
آنها فیلتر اضافه میکنند.
آنها قوانین ورود را تغییر میدهند.
آنها به دنبال تأیید اینکه محیط بازار متفاوت است میگردند.
برخی بهطور کامل استراتژی را کنار میگذارند.
اما قبل از اینکه به هر یک از این تصمیمات برسید، یک فرض پنهان درون این سوال وجود دارد که شایسته بررسی است.
طولانیترین رشته باختی که در طول تست مشاهده کردهاید سقف نیست.
فقط طولانیترین رشتهای است که در همان نمونه خاص ظاهر شده است.
این دو با هم برابر نیستند.
درک این تفاوت یکی از مهمترین گامها در توسعه تفکر احتمالی واقعی است.
طولانیترین رشته باختی که در تست دیدهاید هرگز سقف ممکن نیست.
بسیاری از معاملهگران بهطور ناخودآگاه آزمونهای تاریخی را به گونهای تفسیر میکنند که گویی بیشترین افت سرمایهای که یک سیستم میتواند تجربه کند، مشخص شده است.
این درست نیست.
آزمون نشان میدهد چه اتفاقی افتاده است.
اما نشان نمیدهد که همه نتایج ممکن چه خواهند بود.
تصور کنید سکهای با احتمال ۵۰٪ برای آمدن heads پرتاب میکنید.
فرض کنید ۱۰۰ بار بیندازید و طولانیترین رشته tails برابر با پنج باشد.
آیا این به معنای غیرممکن بودن شش tails پشت سر هم است؟
قطعاً نه.
این فقط به این معناست که در آن نمونه خاص چنین رخ نداده است.
همین قاعده درباره سیستمهای معاملاتی نیز صدق میکند.
یک استراتژی ممکن است نشان دهد:
۳۰۰ معامله آزمایشی
نرخ برد ۵۲٪
حداکثر رشته باخت ۷ معامله
بسیاری از معاملهگران این مشاهدات را به عنوان یک قاعده ذهنی تلقی میکنند.
آنها باور میکنند:
«این سیستم هرگز نباید بیش از هفت معامله پشت سر هم ضرر بدهد.»
اما ریاضیات چنین قولی نداده است.
نمونه تنها آنچه در آن ۳۰۰ معامله اتفاق افتاده را نشان میدهد.
بیشتر از این نیست.
بازار ملزم به بازتولید دقیق همان توالی در اجرای زنده نیست.
احتمال، توزیعهای هموار تولید نمیکند.
یکی از دلایل اینکه معاملهگران با این مفهوم مشکل دارند این است که انتظار دارند احتمال به شکل منظم رفتار کند.
در واقع، احتمال پیچیده است.
نتایج همانباشته میشوند.
معاملههای برنده همانباشته میشوند.
معاملههای بازنده همانباشته میشوند.
واریانس، اختلالات موقتی ایجاد میکند که اغلب غیرمنطقی به نظر میرسند.
فرض کنید یک استراتژی دارای:
برد ۶۰٪
ضرر ۴۰٪
بسیاری از معاملهگران بهطور شهودی فرض میکنند که باختها باید بهطور مساوی توزیع شوند.
مانند:
W-W-L-W-W-L-W-W-L
اما احتمال به ندرت به این شکل رفتار میکند.
در عوض، ممکن است اینگونه باشد:
W-W-W-W-W-L-L-L-L-L-W-W-W
آمار کل همچنان یکسان است.
تجربه کاملاً متفاوت است.
این موضوع دلیل اصلی است که واکنشهای احساسی اغلب با واقعیت ریاضی همسو نیستند.
معاملهگر رشته را تجربه میکند.
احتمال نسبت به توزیع پاسخ میدهد.
واقعی بودن یک مزیت میتواند منجر به رشتههای باخت غیرمنتظره شود
فرض کنید سیستمی با نرخ برد معقول ۵۵٪ وجود دارد.
از نگاه اول، این سیستم به نظر بسیار قابل اعتماد میآید.
با این حال احتمال پنج باخت پشت سر هم برابر است با:
0.45⁵ = 0.01845
یا تقریباً:
۱.۸۵٪
این عدد کوچک به نظر میرسد.
اما در طول هزاران معامله، رویدادهایی با احتمال ۱.۸۵٪ به صورت منظم رخ میدهند.
حال شش باخت پشت سر هم را در نظر بگیرید:
0.45⁶ = 0.0083
یا:
۰.۸۳٪
همچنان ممکن است.
همچنان طبیعی است.
در نهایت انتظار میرود با تعداد معاملات کافی، حتی رویدادهای آماری کمی غیرممکن به صورت آماری اجتنابناپذیر رخ دهند.
این یکی از سختترین واقعیات برای پذیرش است.
وجود یک مزیت، رشتههای باخت را از بین نمیبرد.
فقط با استفاده از نمونههای بزرگتر، احتمال به نفع شما تغییر میکند.
هدف از آزمایش، پیشبینی نیست
بسیاری از معاملهگران هدف آزمایش را درک نمیکنند.
آزمایش برای پیشبینی هر نتیجه آینده طراحی نشده است.
آزمایش برای تخمین وجود یک انتظار مثبت طراحی شده است.
تفاوت زیادی وجود دارد.
فرض کنید سیستمی ارائه دهد:
۱٬۰۰۰ معامله آزمایشی
نرخ برد ۴۸٪
متوسط پاداش ۲.۵R
متوسط ضرر ۱R
انتظار برابر است با:
(۰٫۴۸ × ۲.۵R) − (۰٫۵۲ × ۱R)
= ۱.۲۰R − ۰٫۵۲R
= +۰٫۶۸R
این اطلاعات باارزش است.
به شما میگوید سیستم بهطور تاریخی انتظار مثبت ایجاد کرده است.
آنچه به شما نمیگوید این است که:
دقیقاً چه زمانی سودها اتفاق خواهند افتاد
دقیقاً طول مدت افتهای آتی چقدر خواهد بود
دقیقاً چه وضعیتی در ۲۰ معامله بعدی خواهد بود
احتمال قطعیت نمیدهد.
این یک مزیت است.
بسیاری از معاملهگران بهطور ناخودآگاه از ابزاری که هرگز برای ارائه قطعیت طراحی نشده است، قطعیت میخواهند.
چرا معاملهگران خیلی زود سیستمها را تغییر میدهند
نکته طنز این است که اکثر سیستمها به دلیل شکست کنار گذاشته نمیشوند.
آنها کنار گذاشته میشوند چون معاملهگران قبل از اینکه مزیت فرصت کافی برای ابراز وجود پیدا کند، با احساس ناخوشایند روبهرو میشوند.
فرض کنید دو معاملهگر از همان استراتژی دقیق استفاده میکنند.
معاملهگر A
اجرا میکند:
۵۰۰ معامله
ریسک ثابت
قواعد ثابت
فرآیند منظم
معاملهگر B
بعد از:
۴ باخت
۲ هفته پایین
یک ماه دشوار
حتی اگر استراتژی مزیت واقعی داشته باشد، معاملهگر B ممکن است هرگز آن را تجربه نکند.
زیرا نمونه به طور مداوم قطع میشود.
این یک چرخه خشککن ایجاد میکند.
معاملهگر بهطور مداوم توزیع احتمال را دوباره آغاز میکند پیش از اینکه انتظار به فرصت ظهور پیدا کند.
سالها میگذرد.
چندین استراتژی آزمایش میشود.
هیچ یک به نظر موفق نمیرسد.
معاملهگر نتیجه میگیرد که هر استراتژی ناسالم است.
مشکل واقعی هرگز استراتژی نبود.
مشکل واقعی کافی نبودن اندازه نمونه بود.
کی باید واقعاً به یک سیستم شک کرد؟
این به معنای آن نیست که یک سیستم هیچوقت بازبینی نشود.
ایمان کور هیچوقت حرفهای نیست.
تفاوت کلیدی این است که تفاوت بین شواهد و احساسات را درک کنیم.
رشته باخت تنها دلیل نیست.
نزول سرمایه تنها دلیل نیست.
یک ماه دشوار تنها دلیل نیست.
شواهد از افت آماری معنادار میآید.
برای مثال:
عملکرد ضعیف در یک نمونه بزرگ
تغییرات ساختاری بازار
کاهش قابل اندازهگیری انتظار
انحرافات تکرارشونده از رفتار تاریخی
اگر سیستمی روی ۱٬۰۰۰ معامله آزمایش شود و ناگهان در ۱۵ معامله عملکرد ضعیفی نشان دهد، وزن آماری نمونه جدید نسبت به نمونه اصلی بهمراتب کمتر است.
برای نقض نتیجهای بزرگ، به نتیجهای بزرگتر نیاز است.
چند نتیجه نمیتواند سالها داده را باطل کند.
با این وجود دقیقاً همین کاری است که اکثر معاملهگران سعی در انجام آن دارند.
مشکل پنهان معمولاً از رشته نیست
وقتی معاملهگرها در طول کاهشها به وحشت میافتند، اغلب روی خود رشته باخت تمرکز میکنند.
اما رشته باخت به ندرت مسئله اصلی است.
در اکثر موارد، مشکل واقعی یکی از دو چیز است:
۱. سیستم هرگز بهدرستی آزمایش نشده است
بسیاری از معاملهگران باور دارند که استراتژی را آزمایش کردهاند.
در واقع، آنها فقط چند نمودار، چند اسکرینشات و چند معامله را بررسی کردهاند.
این دیگر آزمایش نیست.
یک نمونه معنادار نیازمند مشاهدات کافی برای برآورد انتظار با اعتماد معقول است.
استراتژی مبتنی بر ۳۰ معامله خیلی چیزها به شما نمیگوید.
استراتژی مبتنی بر ۵۰۰ یا ۱٬۰۰۰ معامله به شما اطلاعات بیشتری میدهد.
بدون اندازه نمونه کافی، معاملهگران واقعاً نمیدانند واریانس عادی چطور به نظر میرسد.
در نتیجه هر رشته باختی بهنظر غیرعادی میآید.
۲. اجرای زنده با تست مطابقت ندارد
این مورد حتی رایجتر است.
معاملهگر باور دارد که همان سیستم را معامله میکند.
اما تفاوتهای ظریف شروع به پدیدار شدن میکند:
ورودها به اختیار تبدیل میشوند
خروجها احساسی میشوند
اندازه پوزیشن تغییر میکند
فیلترهای خبری اضافه میشوند
معاملات از دست میروند
حد ضررها گشاد میشوند
در نهایت، سیستم زنده دیگر شبیه سیستم آزمایششده نیست.
در آن نقطه، مقایسهها بیمعنی میشوند.
معاملهگر در حال ارزیابی یک استراتژی در برابر نتایج استراتژی دیگری است.
اهمیت تعریف کامل سیستم
اکثر معاملهگران بر این باورند که توضیحات کامل یک سیستم چقدر باید دقیق باشد.
یک سیستم معاملاتی حرفهای بیش از موارد زیر است:
قواعد ورود
قواعد حد ضرر
قواعد Take Profit
همچنین موارد زیر را تعریف میکند:
شرایط بازار
شرایط ابطال
پروتکلهای خبری
حدود ریسک
فیلترهای جلسات
روشهای اجرایی
فرایندهای بازنگری
هر حوزه نامشخصی، فضایی برای تفسیر احساسی ایجاد میکند.
و تفسیر احساسی، به نوسانپذیری منجر میشود.
هر چه نوسانپذیری بیشتر وارد فرایند شود، احتمال دارد نتایج زنده با نتایج تستشده کمتر تطبیق پیدا کند.
به همین دلیل است که بسیاری از معاملهگران هرگز واقعاً یک سیستم را آزمایش نمیکنند.
آنها فقط بخشهایی از سیستم را آزمایش میکنند.
سپس سعی میکنند نسخه کامل آن را معامله کنند.
این تفاوت قطعاً سردرگمی به همراه دارد.
قانون اعداد بزرگ بر احساسات عمل نمیکند
قانون اعداد بزرگ نسبت به احساس معاملهگر بیتفاوت است.
این قانون به دلیل اعتماد به نفس بالا تسریع نمیشود.
این قانون به دلیل وجود ترس متوقف نمیشود.
این فقط نیازمند تکرار است.
فرض کنید سیستمی دارای انتظار +0.4R به ازای هر معامله باشد.
در طول:
۱۰ معامله، نتایج میتواند بهشدت تغییر کند.
۵۰ معامله، اتفاقات تصادفی همچنان حاکم است.
۵۰۰ معامله، انتظار به طور فزایندهای نمایان میشود.
۱٬۰۰۰ معامله، مزیت به وضوح خودش را نشان میدهد.
چالش معاملهگر این است که از مسیر نمونه کوچک به نمونه بزرگ زنده بماند.
بسیاری هرگز این کار را انجام نمیدهند.
نه بهخاطر اینکه احتمال شکست وجود ندارد، بلکه بهخاطر اینکه احساسات فرایند را مختل میکند.
نتیجهگیری
رشته باختی بزرگتر از هر چیزی که در تست دیدهاید بهطور خودکار گواه این نیست که سیستم خراب است.
ممکن است صرفاً گواه باشد که احتمال همانند رفتار احتمال عمل میکند.
طولانیترین رشته باختی که در تست دیدهاید هرگز بهعنوان سقف نبوده است.
این صرفاً یک مشاهده در یک نمونه محدود بوده است.
یک استراتژی با مزیت واقعی میتواند باز هم نتایجی ایجاد کند که شدیدتر از هرآنچه تا به حال دیدهاید باشد.
این واقعیت ناخوشایند است.
اما از نظر ریاضی غیرقابل اجتناب است.
سوال کلیدی این نیست که آیا رشته باخت بزرگتری را تجربه کردهام؟
سوال کلیدی این است که آیا شواهد آماری معناداری دارید که مزیت کاهش یافته است؟
این دو سوال کاملاً متفاوت هستند.
بیشتر معاملهگران هرگز سوال دوم را نمیپرسند.
در عوض، به دردسر پاسخ میدهند، فرایند را رها میکنند و قبل از اینکه توزیع احتمالات فرصت ابراز پیدا کند، سیستم را تغییر میدهند.
در نهایت، مشکل بهندرت خود رشته است.
اغلب مشکل، آزمایش ناقص، اجرای ناسازگار یا سوءتفاهم از آنچه احتمال واقعاً وعده میدهد، است.
یک معاملهگر حرفهای میداند که هدف، حذف رشتههای باخت نیست.
هدف این است که سیستمی بسازد که به اندازه کافی مستحکم، به اندازه کافی آزمایششده و به اندازه کافی قابل اعتماد باشد تا در برابر این رشتهها نیز به اجرای خود ادامه دهد.
زیرا مزیت از چند معامله به دست نمیآید.
بلکه از یک نمونه بزرگ با اجرای پیوسته استخراج میشود.
هدف از مزیت این نیست که از چند معامله استخراج شود.
و از یک نمونه بزرگ با اجرای پیوسته، مزیت استخراج میشود.
منتخب سردبیر
مشاهده بیشتردستیار هوشمند ارز دیجیتال
ترمینال ترید بایتیکل نرمافزار جامع ترید و سرمایهگذاری در بازار ارز دیجیتال است و امکاناتی مانند دورههای آموزشی ترید و سرمایهگذاری، تریدینگ ویو بدون محدودیت، هوش مصنوعی استراتژی ساز ترید، کلیه دادههای بازارهای مالی شامل دادههای اقتصاد کلان، تحلیل احساسات بازار، تکنیکال و آنچین، اتصال و مدیریت حساب صرافیها و تحلیلهای لحظهای را برای کاربران فراهم میکند.

