SHATTERED Book VI: در ستون فقراتم آهن گذاشتم و در رگهایم آتش افروختم
uti682375

مشخصات معامله
نوع معامله:
فروش
قیمت در زمان انتشار:
۶۷,۴۷۷.۱۲
توضیحات
تری با خِطری مانند مردی که از سقوطی که نباید زنده میماند برخاسته بود، بیدار شد... آهسته، گیج و دردی که به شکل شخصی احساس میشد. دره اطرافش آرام بود، همان آرامشی که به تو میگوید تو تنها ضربان قلبی هستی که کیلومترها دور است. گرد و غبار روی پوستش نشست. نفسش کمعمق شد. وقتی سعی کرد حرکت کند، بدنش مقاومت کرد.
سپس حقیقت ناگهان به او رخ نشان داد.
ستون فقراتش فقط آسیب ندید، بلکه گُم شده بود، شکسته بهطوری که پایانیافتگی را به ذهن میرساند. نوعی شکست که پزشکان با نفس عمیق به واژههایی میگویند که هیچکس نمیخواهد بشنود.
او آنجا دراز کشیده بود و آسمان را نگاه میکرد، وزن آیندهای که به او گفته بودند هرگز برنمیگردد. آیندهای که هرگز نمیایستاد. هرگز نمیتوانست روی پای خودش بایستد.
برای لحظهای ادامه داد که واقعاً باور کرد.
اما تنها برای یک لحظه.
زیرا تِری از بدترین کابوسها هم زنده مانده بود. او طوفانها، مینها، جنگها و نوعی تاریکی که هیچ زخمی به جای نمیگذارد را تجربه کرده بود. او میدانست rebuilding از هیچ چیز چگونه است. او میدانست چگونه دوباره خودش را بسازد وقتی دنیا میگوید نمیشود.
پس انگشتانش را در خاک فرو برد و آرام بلند شد. پله به پله. نفس به نفس. دردی مانند آتش میکشید، اما ادامه داد. نه به خاطر اینکه فکر میکرد میتواند برسد... بلکه به این دلیل که نمیخواست در همان جایی که او را شکست داده بودند، مرد.
ساعتها گذشت. خورشید خاموش شد. دید او دوباره تار شد.
و سپس صدای گامها شنید.
نور فانوس Aiden Bray او را از غروب به اولی نور انداخت، همراه با سایهٔ آشنای Rocky Mountain Ginge... هر دو زخمی، لنگان، اما زنده بودند. وقتی به تری رسیدند، خشکشان ناگهان تبدیل به چیزی شدید شد.
Aiden کنارش زانو زد، صدایش خفه بود. «گفتند تو دیگر نمیسویی.»
Ginge کیسهای از فلزهای پیچخورده را کنار گذاشت، ابزارهای قدیمی از معادن کوهستانی، ابزارهای شکسته، تکههای همان زمین که روزی میخواستند همه را نابود کنند.
«خوبه»، او آرام گفت، «ما به حرفِ آنها گوش نمیدهیم.»
آنها شب را بیدار ماندند، Aiden با ثبات و دقیق، Ginge با پشتکار آهن را باهم تشکیل دادند. جرقهها در دره پدید آمدند. گرما بالا رفت. هوا با بوی آهن و عزم پر شد.
قطعه به قطعه، آنها ستون فقرات جدیدی برای او ساختند.
نه کامل.
نه زیبا.
اما قوی.
قویتر از چیزی که از دست داده بود.
وقتی ترِی بالاخره به خواب رفت، از ترس دیگری خبری نبود.
چرا که میدانست این پایان نیست.
این آغاز قسمتی از داستان او است که دوباره میایستد—
نه چون باید میایستاد، بلکه چون تصمیم گرفت.
ساعتها گذشت. خورشید غروب کرد. دید او دوباره زنده میشود.
و این صدای گامهایشان بود.
سپس حقیقت ناگهان به او رخ نشان داد.
ستون فقراتش فقط آسیب ندید، بلکه گُم شده بود، شکسته بهطوری که پایانیافتگی را به ذهن میرساند. نوعی شکست که پزشکان با نفس عمیق به واژههایی میگویند که هیچکس نمیخواهد بشنود.
او آنجا دراز کشیده بود و آسمان را نگاه میکرد، وزن آیندهای که به او گفته بودند هرگز برنمیگردد. آیندهای که هرگز نمیایستاد. هرگز نمیتوانست روی پای خودش بایستد.
برای لحظهای ادامه داد که واقعاً باور کرد.
اما تنها برای یک لحظه.
زیرا تِری از بدترین کابوسها هم زنده مانده بود. او طوفانها، مینها، جنگها و نوعی تاریکی که هیچ زخمی به جای نمیگذارد را تجربه کرده بود. او میدانست rebuilding از هیچ چیز چگونه است. او میدانست چگونه دوباره خودش را بسازد وقتی دنیا میگوید نمیشود.
پس انگشتانش را در خاک فرو برد و آرام بلند شد. پله به پله. نفس به نفس. دردی مانند آتش میکشید، اما ادامه داد. نه به خاطر اینکه فکر میکرد میتواند برسد... بلکه به این دلیل که نمیخواست در همان جایی که او را شکست داده بودند، مرد.
ساعتها گذشت. خورشید خاموش شد. دید او دوباره تار شد.
و سپس صدای گامها شنید.
نور فانوس Aiden Bray او را از غروب به اولی نور انداخت، همراه با سایهٔ آشنای Rocky Mountain Ginge... هر دو زخمی، لنگان، اما زنده بودند. وقتی به تری رسیدند، خشکشان ناگهان تبدیل به چیزی شدید شد.
Aiden کنارش زانو زد، صدایش خفه بود. «گفتند تو دیگر نمیسویی.»
Ginge کیسهای از فلزهای پیچخورده را کنار گذاشت، ابزارهای قدیمی از معادن کوهستانی، ابزارهای شکسته، تکههای همان زمین که روزی میخواستند همه را نابود کنند.
«خوبه»، او آرام گفت، «ما به حرفِ آنها گوش نمیدهیم.»
آنها شب را بیدار ماندند، Aiden با ثبات و دقیق، Ginge با پشتکار آهن را باهم تشکیل دادند. جرقهها در دره پدید آمدند. گرما بالا رفت. هوا با بوی آهن و عزم پر شد.
قطعه به قطعه، آنها ستون فقرات جدیدی برای او ساختند.
نه کامل.
نه زیبا.
اما قوی.
قویتر از چیزی که از دست داده بود.
وقتی ترِی بالاخره به خواب رفت، از ترس دیگری خبری نبود.
چرا که میدانست این پایان نیست.
این آغاز قسمتی از داستان او است که دوباره میایستد—
نه چون باید میایستاد، بلکه چون تصمیم گرفت.
ساعتها گذشت. خورشید غروب کرد. دید او دوباره زنده میشود.
و این صدای گامهایشان بود.
منتخب سردبیر
مشاهده بیشتردستیار هوشمند ارز دیجیتال
ترمینال ترید بایتیکل نرمافزار جامع ترید و سرمایهگذاری در بازار ارز دیجیتال است و امکاناتی مانند دورههای آموزشی ترید و سرمایهگذاری، تریدینگ ویو بدون محدودیت، هوش مصنوعی استراتژی ساز ترید، کلیه دادههای بازارهای مالی شامل دادههای اقتصاد کلان، تحلیل احساسات بازار، تکنیکال و آنچین، اتصال و مدیریت حساب صرافیها و تحلیلهای لحظهای را برای کاربران فراهم میکند.

